کورش،تاریخ را درنوردیدم وبرای پوزش به بارگاهت آمدم.
به بارگاهت آمدم تا بگویم ما را ببخش که ما حتا شایسته ی شنیدن نام تو نیستیم.
به بارگاهت آمدم تا بگویم ببخش آنانی را که برای چند روز بیشتر زنده ماندن قلم بر دست می
گیرند و از
تو و بزرگواریت، نا جوانمردانه بد می نویسند.
گر چه می دانم تو بزرگ تر از آنی که آنهارا نبخشی.
چگونه کسی که دشمن خود را بخشیدد و به او جا و مقام داد، فرزند نافرمان خود را نمی
بخشد؟
کورش من برای پوزش به بارگاهت آمدم. چه می توان گفت کورش؟ من تاریخ را در نوردیدم و
امید
بخشش دارم.
امیدم این است که به داریوش بزرگ هم بگویی که از اهورامزدا باز هم بخواهد که این
سرزمین اهورایی را
از دشمن و دروغ و خشکسالی دور نگهدارد.
کورش، این نا سپاسی را بر ما ببخش که ما به درازنای تازیخ زمان می خواهیم تا به بزرگی
اندیشه ات
پی ببریم و بدانیم چه بزرگ مردی در ایران می زیسته و چگونه با ملت خویش رفتار می کرده
است.

مرگا به من
که با پر طاووس عالمی
یک موی گربه وطنم را عوض کنم

دیریست که بر خشکی پهن دشتی ایستاده ایم که کس باور ندارد روزگاران دور، سبز دشتی بوده است،
سرشار از مهر و دوستی.
آری در کویر سرزمینی که با مهر اهورایی ساخته و با فراموشی مردمانش اسیر اهریمن گشت،-
کس نمی فشرد دست یازیده ی نیازمندی را.
به کجا میرویم؟ تا به کی پالان اطلس بر خویش گذاریم و بار بیخردی را هرسو بکشیم.؟
بیایید بیاندیشیم و بکوشیم و آنچه باید بدست آوریم.
برگرفته از:http://www.ariadad.com

از ما شادی و مهر ورزی را گرفتند و غم و آه و ناله را به ما داده
اند.
میهن پرستی را از ما گرفته اند و بیگانه پرستی و تازی پرستی
را به ما داد ه اند.
سربلندی و شکوه را از ما گرفته اند و سرافکندگی و پستی را
به ما داده اند.
فرهنگ پرفروغمان را گرفته اند و فرهنگ بیابانی را به ما داده اند.
گفتار نیک پندار نیک و کردار نیک را ازما گرفته اند و رسم چاپیدن
و ستم و بیدادگری و غیبت با آبروی دیگران بازی کردن را به ما
داده اند.
سروری را از ما گرفته اند و بندگی را به ما داده اند.
راستی و درستی را از ما گرفته اند و نیرنگ و دغلکاری را به ما
داده اند.
مهر و مهرورزی را از ما گرفته اند و بیرحمی و سنگدلی را به ما
داده اند.
دانش و بینش را از ما گرفته اند و خرافه پرستی و یاوه گوئی را
به ما داده اند.
پیشرفت را از ما گرفتند و واپسگرائی را به ما داده اند و...

فرزندان من، دوستان من! من
اكنون به پايان زندگي نزديك
گشته ام.من آن را با نشانه
هاي آشكار دريافته ام.وقتي
درگذشتم مرا خوشبخت
بپنداريد و كام من اينست كه
اين احساس در اعمال و رفتار
شما مشهود باشد ،زيرا
من به هنگام كودكي ، جواني
و پيري بختيار بوده ام .هميشه نيروي من افزون گشته است، آنچنانكه هم
امروز نيز احساس نمي كنم كه از هنگام جواني ضعيف
ترم؛من دوستان را به خاطر نيكويي هاي خود خوشبخت
و دشمنانم را مطيع خويش ديده ام؛
زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود ,من آن را اكنون
مفتخر و بلند پايه باز مي گذارم. در اين هنگام كه به
دنياي ديگر مي گذرم ، شما و ميهنم را خوشبخت مي
بينم و از اين رو ميل دارم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت
بدانند.بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از
من پريشاني و نا بساماني روي ندهد. من شما هر دو
فرزندانم را يكسان دوست دارم ولي فرزند بزرگترم كه كار
آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد؛

فرزندانم! من شما را از كودكي چنان تربيت كرده ام كه
پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانترها از شما
آزرم دارند.تو كمبوجيه ، مپندار كه عصاي زرين پادشاهي
، تخت و تاجت را نگه خواهد داشت.دوستان صميمي
براي پادشاه عصاي بهتري هستند.هر كس بايد براي
خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز
به نيكوكاري بدست نتوان آورد؛
به نام خدا و پدران درگذشته ما ، اي فرزندان اگر مي
خواهيد مرا شادمان كنيد نسبت به يكديگر آزرم داشته
باشيد؛
پيكر بي جان مرا هنگامي كه ديگر دراين دنيا نيستم در
ميان سيم و زر مگذاريد و هرچه زودتر آن را به خاك
بسپاريد.چه بهتر از اينكه انسان به خاك كه اين همه چيزهاي زيبا و نيكو مي پرورد آميخته گردد؛
اكنون احساس مي كنم جان از پيكرم مي گسلد...اگر در
ميان شما كسي مي خواهد دست مرا بگيرد،هنوز جان
دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند، حتي
فرزندانم.از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه
من حاضرگردند و مرا از اينكه ديگر از هيچ گونه بدي رنج
نخواهم برد تهنيت گويند؛به آخرين اندرز من گوش
فرادهيد. اگر مي خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد ، به
دوستان خود نيكي كنيد؛
خداحافظ دوستان گرامي و پسران من، خداحافظ
پس از اين گفتار ، كورش روي خود را پوشاند و در
گذشت؛
برگرفته شده از
: كتاب ايرانويج / دكتر بهرام فره وشي/ انتشارات دانشگاه تهران
"تو ای کسی که بعدها شاه خواهی شد.مخصوصا از دروغ بپرهیز,اگر تو را ارزوی ان
است که مملکت من پایدار بماند.هر که دروغ گفت او را به سزای سخت برسان.....به یاری
اهورامزدا بسی کارهای دیگر نیز توسط من صورت گرفت که همه انها در این کتیبه نوشته
نشد به این دلیل که بعدها هر که این ا بخواند اعمال من به نظرش گزاف نیاید و همه انها را
باور کند و دروغ تصور ننماید.اینک انچه به توسط من انجام گرفت را باور کن.اهورامزدا
و سایر بغان مرا یاری نمودند زیرا که من و خاندان من کینور و ستمگر و دروغگو نیستیم."
اي قافله سالار كجايي كه ببيني دزدان همگي همره اين قافله هستند
اينجا ايران است اينجا زادگاه كوروش است زادگاه داريوش زادگاه
خشايار و ...
اينجا ايران است سرزمين پارسيان . در اين خاك زماني قهرماناني گام
بر مي داشتند و سم اسبان يكه سواران زيادي بر اين خاك ضربه ميزد .
زماني اينجا يك امپراطوري بزرگ بود يك روز نام پرشيا با جلال و
شوكت به زبانها اورده مي شد . روزي در اين خاك امپراطورروم زانو
زد و به اسارت شاپور ساسانی در امد . روزي ...
اري بدون شك گذشته افتخار اميزي داشتيم . بدون شك در گذشته دور
بودند بسياراني كه ارزويشان اين بود " كاش ما ايراني بوديم " . اري
روزي چنين بوديم اما ...
روزگار گذشت اسكندر امد( كه اي كاش نمي امد ) تخت جمشيد را به
اتش كشيد و ...
اشكها اسكندر را بيرون راندند و دوباره با اشكها به اوج برگشتيم اما
سرنوشت پارس
چيز ديگري بود و اردشير بابكان سلسله اشكانيان را منقرض و ساسانها
را به عرصه ايران اورد . ... اين بار با ساسانيان دوباره به اوج
رسيديم .سالها گذشت و بلاخره در سال 652 ميلادي تمدن و اقتدار
ايران به پايان رسيد و اين بار بيگانگاني از تبار تازی سرزمين پارس
را به زنجير كشيدند . حدود 500 سال در نقشه جهان نامي از ايران
نبود و ايران به عنوان متصرفات اعراب شناخته مي شد . بعد از اين
دوره ايران ميزبان قبيله اي وحشي به نام مغولان بود .
در اين دورها ايران به ويرانه اي شبيه شده بود اما باري ديگر با
صفويان ايران دوباره ايران شد و نام ايران دوباره به نقشه جهان
بازگشت . اما صفويان هم نتوانستند دوام بياورند و بعد از حكومت نه
چندان طولاني نادر شاه ايران به دست ايلي به نام ايل قاجار افتاد و
150 سال به دست ايل قجري حكومت شد . از بي خردي هاي پادشاهان
قجري كه بگذريم ( در اين سالها بود كه ايران در نقشه جهان كوچك و
كوچكتر مي شد ) به اخرين سلسله پادشاهي در ايران مي رسيم . دوره
پهلوي نكات مثبت و منفي زيادي داشت اما به هر حال هر چه بودپاياني
بر تاريخ پر فراز و نشيب 2500 ساله شاهنشاهي بود تاريخي كه از
كوروش كبير اغاز و به محمد رضا پهلوي ختم شد . و اما بعد
از حكومت پهلوي نوبت به حكومت اسلامي در ايران رسيد .حكومتي كه
تا امروز 27
سال از عمر خود را مي گذراند . و حكومت بعدي را چه كسي بنيان
خواهد گذاشت ؟
شايد تو شايد من شايد ... .
اري حال به امروز رسيديم از عرش به فرش !!! از شكوه و اقتدار به
حقارت !!!
اري ديگر هيچ كس اين ارزو را ندارد كه " كاش ايراني بودم " اري
اينجا هم ايران است اما در اينجاانسان را به خاطر داشتن فكر و انديشه
ازاد محاكمه مي كنند كه اين ياد اور تفتيش عقايد قرون وسطايي است .
اري اينجا هم ايران است اما در اينجا مردم چشم حق بينشان كور
شده
اري اينجا سرزمين پارس است تعجب نكنيد شما اصلا جلوي دوربين
مخفي نيستيد !!!! اين نه روياست نه خواب و نه يك شوخي بي مزه اين
حقيقت محض است تمام تاريخ را خودتان رقم زديد و حال بچشيد و حال
در حسرت چيزي بمانيد كه 2500 سال پيش ان را داشتيد !!! اينجا نه
در خانه تاب ماندن است و نه در خارج ان تاب ازاد بودن پس ديگر چه
جاي سكوت است؟ هر چند تا الان اين به من ثابت شده كه :
" گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ماست انچه البته به جايي نرسد فرياد
"
اري اينجا ايران است . سرزمين پدرمان كوروش كبير . سرزمين
پارس . خفته در خون
پر از سكوت و اختناق . كوروش اي شاه بزرگ شاه شاهان برخيز !!!
برخيز كه
پارسيان به خواب عميقي فرو رفته اند
اما افسوس كه :
نيست كس كين مملكت را از خطر بخشد نجات قرنها بايد كه تا يك مرد
كار ايد حيات