ما زرتشتيان بر اين باوريم كه خداوند ما را آفريده است، تا زندگاني را
تازه
كنيم و جهان را نو سازيم. تازه گرداني و نوكردن زندگاني و جهان
مادي مقصود
و هدف آفرينش است.
به زبان گزارشهاي مقدس، به كار و كوشش براي نوكردن زندگاني «نبردكردن با اهريمن» گفته ميشود.
خويشكاري
هر زرتشتي نبرد كردن با اهريمن است. هر يك از مردمان براي خويشكاري كردن
آفريده شدهاند. در زندگاني روان هر يك از مردمان در برابر كارهاي او مسول
است و در مينو روان به داوري فراخوانده ميشود. پس از داوري ، روان پاداش
يا پادافره خواهد گرفت.
در
گيتي اگرهر كسي خويشكاريهاي فردي واجتماع خود را به سرانجام رساند ،
فَرَه به او رو ميكند وخوشبخت و دارا و توانا ميشود و فرهمند ميگردد.
تازه گردانيدن زندگاني يك راه دارد و آن نيز «راه اشويي» است. به «راه اشويي» رفتن همآهنگ شدن با «اشا» است.
همآهنگي
با اشا به معناي رفتن به «راه اشويي» است. راه در جهان يكي است و آن راه
اشويي است. رفتن به راه اشويي يا عمل كردن به فلسفهي دين زرتشتي آسان
نيست. همآهنگي با اشا به معناي آن است كه هر لحظه و هميشه بايد آگاهانه و
از روي دانش و خرد نيكي بر بدي برگزيده شود.
براي
برگزيدن نيكي بايد آگاه و خردمند و دانا بود. آسنَ خرد يا خردذاتي را
خداوند در نهاد هر يك از ما قرارداده است و خود ما نيز ميتوانيم با
آموختن، گوشو سرود خرد يا خرد اكتسابي بدست آوريم. با كمك خردذاتي
ميتوانيم دانش و آگاهي بدست آورده خردمند شويم و جهان را نو كنيم.
از
ديدگاه دين زرتشتي، كار و انديشه انسان، ميبايد پيوسته در حال نوآوري
باشد. زندگي بدون آفرينندگي، تيره و خاموش و مرگ آور است. كاشتن يك گُل و
يا درخت تا نوشتن يك نوشتار و كتاب ، ساختن يك آهنگ و ايجاد يك هنر، زادن
يك فرزند و فرآورد يك محصول ، همه وهمه خدمت و ياري به آفرينش است.
تنها
زندگياي شكوهمند و سرشار و زنده است كه در آن همه نيروهاي انساني به كار
ميافتد وهنر و نوآوري و شادي و خوشبختي تا جنب و جوش ، كوشش و پويش همه
جا را فرا ميگيرد.
واپس گرايي، كهنه پرستي و خشك انديشي در آرمان زرتشتي ناستوده و ناشايست است.
گفتن«جهان و كارجهان جمله هيچ در هيچ است» در دين زرتشتي گناه است.
در
دين زرتشتي، انسان بايد پيوسته براي بالا بردن توان بدني، خرد و روان خويش
و همچنين براي بالا بردن توان اقتصادي، ديني و سياسي خود ابزارآلات ، شيوه
و وسايل نوي بيافريند.
انسان بايد براي همزيستي با يكديگر و ايجاد تمدن، پويا و سودرسان براي همه،پيوسته درتلاش باشد.
آرمان زندگي انسان ، آباداني و شادماني جهانيان است كه ميتوان با انديشه، گفتار و كردار نيك به آن دست يافت.
در نماز اشم وهو ، ميخوانيم:
«خوشبختي است، خوشبختي از براي كسي است كه بهر بهترين راستي، راست و پاك باشد».
خوشبخت كسي است كه، كار خوب را تنها براي خوببودن خودِ آن كار انجام دهد و هيچگونه چشمداشتي نداشته باشد.
«پروردگارا بشود مانند كساني شويم كه جهان را به سوي تكامل و آبادي پيش ميبرند. اي خداوند جان و خرد و اي هستي بخش بزرگ، بشود كه در پرتو «راستي و پاكي» از ياري تو برخوردار گرديم تا زماني كه ما دستخوش بدگماني و دودلي هستيم، انديشه و قلب ما يكپارچه به توجه پيدا كند.»
اهنودگات، هات30، بند9
«اي مزدا كسيكه هميشه به انديشهي، ايمني و سود خويش است، چگونه به جهان شادي بخش مهر خواهدورزيد؟ پارساياني كه در برابر هنجار هستي و راستي وپاكي زندگاني ميكنند، در مكاني كه پرتو خورشيد تو درخشان و جايگاه دانايانست، به سر خواهند برد.»
سپنتمد گات، هات 50 ، بند2
ياري نامه :
1-زهرآب؛ دينبنده آونهير، جستاري دربارهي دين وآيين و گزارشهاي سپندينه؟ انتشارات راهگشا، شيراز، 1382،صص199تا204.
2-شهزادي؛ رستم،جهان بيني زرتشتي، انتشارات سازمان فروهر، تهران، 1367، صص30و31.
ای مردم بهترين سخنان را به گوش هوش بشنويد و با انديشه ای روشن و ژرف بينی آنها را بررسی کنيد . هر مرد و زن راه نيک و بد را شخصا برگزيند ، پيش از فرا رسيدن روز واپسين همه به پا خيزيد و در گسترش آيين راستی بکوشيد . يسنا 30 بند 2
جهان امروز با آزاد انديشی و حقوق بشر اداره می شود ، رهبران اکثر ممالک دنيا بر اساس دموکراسی ، کشور خود را اداره می کنند که همانا تصميم گيری مردم هر سرزمين بر سرنوشت کشور خود می باشد .
حال اگر به گفته ی پيامبر بزرگ آريايی اشوزرتشت اسپنتمان که در بالا آمده است نگاهی بياندازيم ، خواهيم فهميد که اين مرد بزرگ انديشمند در هزاران سال پيش و پيشتر از يونانيان بر اين نکته تاکيد بسيار داشته اند .
اگر بخواهيم موشکافانه به تحليل يسنا 30 بند 2 از گاتهای اشوزرتشت بپردازيم در می يابيم که ايشان تمام مردم جهان و نه فقط ايران را ( چرا که می فرمايند : « ای مردم » و اشاره ای به مردم خاصی ندارند . ) دعوت می کنند که « بهترين گفته ها را » ( توجه داشته باشيد که ايشان می فرمايند : « بهترين گفته ها » يعنی هر گفته ای را نيز نبايد گوش داد . ) « به گوش هوش بشنويد » ( بدين معنی که وقتی قرار است بهترين سخنان را بشنويد بايد با دقت و هوشياری تمام و خرد ورزانه آن سخن را شنيد . ) « و با انديشه ای روشن و ژرف بينی آنها را بررسی کنيد . »
( در اينجا اشوزرتشت به انديشه ای روشن اشاره می کنند که همانا بدون تعصب و غرض ورزی به مسائل نگاه کردن است و می بايست که موشکافانه بهترين سخنان را بررسی کرد . )
جالب توجه ترين بخش اين يسنا اينست که اشوزرتشت می فرمايند: « هر مرد و زن راه نيک و بد را شخصا برگزيند » ، که در اين بخش ايشان بسيار روشن و واضح به برابری مرد و زن در خرد داشتن ، انديشيدن ، حقوق بشر و دموکراسی اشاره می فرمايند ، که هر کسی چه زن و چه مرد آزاد است که با انديشيدن درست راه نيک و بد را خويش تميز دهد .
چه زيبا و هوشمندانه سخن خودشان را به پايان می رسانند که : « پيش از فرا رسيدن روز واپسين همه به پا خيزيد و در گسترش آيين راستی بکوشيد . » اشوزرتشت با اين نتيجه گيری انديشمندانه شان به ما يادآور می شوند ، آن زمان که راه نيک را از بد تشخيص داديد ، کوشش کنيد که هر شخص به نوبه ی خود آيين راستی را که دريافته است گسترش دهد تا انسانهای ديگر نيز از آن بهره مند شوند ،
سخنی که در دنيای امروز از بلندگوهای مختلف جهانی ، بسيار می شنويم که هر آنچه نيک است و به درد بشريت می خورد را فرا گيريد و به ديگران نيز آموزش دهيد تا آنها نيز زندگيشان را نيک گردانند .
می بينيد که به هيچ عنوان اشوزرتشت نظر خود را تحميل نمی کنند و نمی گويند که در گسترش آيين من بکوشيد .
و سخنی ديگر از اشوزرتشت که آزادی خواهی ، حفظ حقوق بشر و دموکراسی در آن به روشنی ديده می شود :
ای خداوند خرد هنگامی که در روز ازل جسم و جان آفريدی و از منش خويش نيروی انديشيدن و خرد بخشيدی ، زمانی که به تن خاکی روان دميدی و به انسان نيروی کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنايت فرمودی ، خواستی تا هر کس به دلخواه خود و با کمال آزادی ، کيش خود را برگزيند .
يسنا 31 بند
منبع : سایت همازور
"پروردگارا ! چه بزرگ است نيروی تو و چه زياد است آرزوی انجام خدمت به تو .
باشد تا با پيروی از فرمانت با نيروی پارسايی ومهربانی به ياری وحمايت ازبينوايان وناتوانان برخيزيم."
( گاتها، يسنای 34 بند5 )

تاريخ زرتشتيان با تاريخ ساسانيان بستگي انکارناپذ يری دارد. چون با كشته شدن يزدگرد سوم و از ميان رفتن دولت ساساني آن زرتشتياني كه صاحب زمين و مال و منال بودند براي حفظ خود به دولت جديد عربي پيوستند و آناني كه دين زرتشتي را ترك نكردند بعلت پرداخت مالياتهاي سنگين وتبعيض روز به روز فقير تر شدند و از تعدادشان نيز بشدت كاسته شد در طول تاريخ و ظلم سلسله بني اميه و بني عباس و تداوم آن با تاراج چنگيز و بلای تجاوز تيمور ، تأسيس سلسله صفويه و جنگهاي نادر و آغا محمد خان در كرمان علاوه بر اينكه بر جان خود ايمن نبوديم اجتماع زرتشتي بضاعتي نداشته است كه صحبت از خيرات شود ولي خوشبختانه بعلت سكونت زرتشتيان در محلات مخصوص در يزد و كرمان و نزديكي بهم ، كمك فكری و فرهنگي و مالي داشته اند . اما پس از مشروطه و به تبع آن آزادی دولتهای اروپائي و كمك پارسيان هند ، توسط شادروان مانوكجي ليم جي هاتريا و لغو جزيه ( ماليات مذهبي ) همينطور با تأسيس مدارس جديد توسط خيرانديشان پارسي در تهران و يزد و كرمان ، افراد زرتشتي كه فقط در يزد و كرمان به زراعت و بافتن شال و پارچه دستي و تا حدی پيله وری بين شهرها و تجارت محدود مشغول بودند و بضاعتي نداشتند بعلت فعاليت ، قدرت مالي پيدا كردند و در تأسيس مدارس و مؤسسات خيريه كمك و ياری نمودند كه ذكر همه آنها از حوصله اين مقاله خارج مي باشد .
خيريه رستم آباديان – بيارستان گودرز يزد – بيمارستان گشتاسب فيروزگر – بيمارستان مهرابي كرمان - خيريه رستم گيو ، …. از موارد آن مي باشند. بيشتر افرادی كه با خلوص نيت مدرسه و بيمارستان بنا نمودند اعتقاد شديدي به آئين زرتشتي داشتند كه دادودهش از اصول آن مي باشد و با اعتقاد قلبي و يقين به رستاخيز و دنيای ديگر و پاداش معنوی اقدام به خيرات نموده اند .
اين در اثرتعليمات خانوادگي افراد زرتشتي در طول تاريخ يوده كه متأسفانه در حال حاضر كاهش يافته است و از طرف ديگر بعلت تفرقه و مهاجرت ها و كمرنگ شدن آموزشهای زرتشتي شاهد كم شدن خير انديش در جامعه مان هستيم .
در حال حاضر متأسفانه افرادی با تمكن كافي فقط به خود مي انديشند و با افكار و عقايد نيك انديشاني چون شادروان پشوتن ماركار و سايرين فاصله شديدي دارند . اين شيوه منش و كردار براي اجتماع ما فوق العاده خطر ناك مي باشد و به نظر اينجانب بايد عقايد ديني و دستگيری از يكديگر را در جامعه و نسل جديد تقويت و تازه گردانيد و اين مهم بر دوش مسئولين و موبدان مي باشد تا با سخنراني، چاپ كتاب و كارهای فرهنگي با برنامه ای دقيق و اصولی انجام شود .
خير انديش كسي است كه علاوه بر بخشش به مستمندان ، در راه آموزش و پرورش و راهنمائي حتي تعيين شغل مناسب به ديگران كمك نمايد . اكنون شاهديم عده ای راهنما برای افراد مي شوند كه ترك وطن نمايند و در آنجا با سرگرداني سر نمايند و بعضاً كمك يا احوالپرسي هم ندارند . يكي از پيشنهادات ، تعيين روز نيكوكاری ميباشد كه بنظر اينجانب پنج روز پنجه براي آن مناسب مي باشد .

برگرفته از:روش تدفين در ايران باستان، فريدون شير مرد فرهمند، موسسه انتشاراتی فروهر 1377

شب یلدا یا "شب چله" شب اول زمستان و درازترین شب سال است.و فردای آن با دمیدن خورشید،روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. این بود که ایرانیان باستان شب آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برگزار می کردند. مثلا از منابع رومی می دانیم که پیران و پاکان به تپه ای رفته، با لباس نو و مراسمی از آسمان می خواستند که آن "رهبر بزرگ" را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند که نشانه زایش آن ناجیف ستاره ایست که بالای کوهی ــ به نام کوه فیروزی ــ که دارای درخت بسیار زیبایی بوده است،پدیدار خواهد شد. و موبد بزرگ برای این موضوع دعایی می خوانده که قسمتی از آن هنوز در کتاب بهمن یشت بر جای مانده است و به این گونه است:
آن شب که سرورم زاید
نشانه ای از ملک آید
ستاره از آسمان ببارد
هم آنگونه که رهبرم در آید
ستاره اش نشان نماید
ظاهرا پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال بعد از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عیسی پذیرفت، زیرا موقع تولد او دقیقا معلوم نبود. از این روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگار مهری هاست. حال این است که یلدا کلمه ایست سریانی به معنای تولد و به گفته ابوریحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.

شايد شما توجه کردهاید که در نگارههاي ترسیمشده از اشوزرتشت، این پیامبر بزرگ ایرانی عصايی 9(نه) بند دردست دارد. همچنين بر پايه سنت زرتشتیان هر فرزند بهدین هنگاميکه به سن تکلیف می رسد طی مراسمی ويژه که مراسم سدرهپوشی نامیده می شود در برابرموبد زوت و همه فامیل و آشنایان با آزادی کامل به اصول و فروع دین اشوزرتشت پیمان وفاداری می بندد، پوشش ساده و سفیدرنگ سدره نیز از 9(نه) تکه تشکیلشدهاست. این 9 بند یا نه تکه، بيانگر 9 اصل دین زرتشتي است که چکیده پیام های او را به ما می رساند که من سعی می کنم اکنون برای شما بهطور بسیار فشرده بیان کنم، آنگاه خواهید ديد که چرا و چگونه، این پیام ها که پایه دین زرتشت شناختهشدهاست. هرگز قدیمی نمیشود و نهتنها برای انسانهای امروزی تازه و بکر و عملی و قابلپیادهکردناست، بلکه تا انسان وجود دارد، اگر هر کس، در هر زمانی این اصول را پایه باورهای خود قراردهد و به آنها پایبند باشد، هم می تواند فرد شایسته اي باشد و هم مي تواند جامعه خود را به سوی کمال و رسايی راهنماباشد:
1-باور به يكتايي خدا: خدايي كه اهورا(هستي بخش) و مزدا (داناي بزرگ) است و اين دو صفت بزرگي ودانايي هم آهنگ و از هم جدا ناشدن است . خدايي كه د رهمه جا ودر همه چيز درتجلي است. خدايي كه هر چه را آفريده نيك و لازم و ملزوم يكديگرآفريده و خلاصه خدايي كه صفات كامل آن در نماز صدويك نام خدا شرح داده شده است: برهمه چيز آگاه، بر همه كارتوانا و بي نياز و... .
2-باور به پيامبري اشوزرتشت: نخستين پيام آوري كه پس از شك كردن به باورهاي پيشينيان خود پس از ده سال در كوه اشيدرنه، از سوي اهورامزدا به پيامبري برگزيدهشد و از توحيد و نبوت و معاد خبرداد و پيام خود را مانتره (برانگزينده انديشه) ناميد و از دين(دئنا) به مفهوم وجدان سخن به ميانآورد. باورهايي كه ابتدا به مردم خود ارايهنمود و آرام آرام دين او بخش بزرگي از اين كره خاكي را در برگرفت و پيروان او مزده يسنان يا مزداپرستان و بعدها بهدين و زرتشتيان ناميدهشدند.
3-باور به روح و جهان واپسين(جهان مينوي): يعني بهشت و گروسمان(خانه راستي) و دوزخ(خانه دروغ).
4-باور به اشا(راستي): اشوزرتشت اولين كسي است كه به وجود هنجار هستي(اشا) پيبرد واز حاكم بودن قانون اشا در جهان هستي (گيتي و مينو) سخنگفت. و فرمود انسان مي تواند با خردخويش به قوانين طبيعت (اشا) پيبرده و از آن استفاده و يا سوءاستفاده نمايد. وانسان تنها زمانی می تواند خوشبخت زندگي کند که قوانین اشا را بهدرستی بشناسد و خود را با این قانون ابدی (اشا) همآهنگ و همراه سازد و.....
5- باور به گوهر آدمیوآدمیت: برپایه آموزشهای اشوزرتشت تمام انسانها از هرجنس ونژادومذهبي دارای وجدان(دئنا) و خرد بوده و از جسم، جان، روح و فروهرِ بسیار بالنده تري نسبت به ديگرموجودات برخوردار می باشد و قدرت تشخیص نیک از بد و ارزش گذاری را داشته وآزادی کامل در انتخاب راه را دارند و سرنوشت خود را میسازند و دارای حقوق برابر میباشند و در مجموع «من» دارند ومیتوانند «من» خویش را به هر صورتی که مایل باشند تغییر دهد و دارای بهترین منش«سپنته من» یا بدترین منش«انگره من» گردند و آموزش میدهد که وظیفه هر زرتشتی پیروی از «سپنته من» و مبارزه با تمام نیروهای اهریمنی یا«انگره من» است و... .
6- باوربه هفت پایه کمال: اشوزرتشت اهورامزدا را دارای شش فروزه: وهومن(منش نيك«یا اندیشه و گفتارو کردارنیک»)، اردیبهشت(راستی)، شهریور(تسلط برنفس)، سپندارمزد(دانش اندوزی و پویايی)، خرداد(رسايی خواهی و کمال جويی) و اَمرداد(بی مرگی و جاودانگی) میشناسد و میآموزاند که هر کس با تمرین و ممارست از این شش فروزه اهورايی به طور کامل برخوردارگردد، در پایه هفتم تکامل خویش به جز خدا نمیبیند و با او یکی میگردد. این باور دردوران های بعد به صورت هفت شهر عشق یا هفت خوان رستم و نمادهای گوناگون دیگر در فرهنگ و عرفان ایرانی باقی ماندهاست.
7- باور به نیکوکاری و دستگیری از نیازمندان: دین زرتشت دور نگهدارنده جنگ افزار و آشتی دهنده است. خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهمنماید. باور به اینکه هر کس در هر مقام مادی و معنوی می تواند و باید به دیگران یاری رساند. گذشت و فداکاری(خویتوَدس) و کمک به نیازمندان، در دین زرتشت به صورت وقف و گُهنبار و جشنخوانیها و بخشش (میزد) و غیره.... به گونه ای بسیار آبرومند برگزار میگردد.
8- باور به سپنتايي بودن (مقدس بودن) چهار آخشیج: آب و باد و خاک و آتش در دین زرتشت سپنتا است و زرتشتی وظیفه دارد محیط زیست را در حد توان پاک نگاهدارد.
9- باور به فرشکردبودن: بنابر آموزشهای گاتها، ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را بسوی پیشرفت و آباداني میبرند و با تمام توان در پویايی اندیشه و گفتار و کردار و آبادانی جهان سهیم گردیده فرشکرد(تازه کننده جهان) باشند. هر بهدین باید کوشش کند با آوردن نور بر تاریکی و با دانش بر جهل پیروز گردد. مثبتنگری و یافتن روش های نوین در زندگی (فرشکرد) یکی از مهمترین پایه های اساسی دین زرتشتي است
موبد اردشير خورشيديان
موبد اردشير خورشيديان

در جهان بيني زرتشتي ( كليات جهان بيني ، يعني اينكه ديدگاه انسان نسبت به چگونگي آفرينش ، چگونگي گردش روزگار ،شناخت انسان و رابطه انسانها (زن و مرد و نژاد) ، رابطه انسان با طبيعت و خالق خود و برعكس و ... مشخص شود) انسان داراي ” من“ است و خداوند بزرگ دانا به همه انسانها اين توانايي را داده است كه ميتواند خود را درك كند و بشناسد و بداند كه هست و ... ، و مي تواند ” من“ خويش را تحت كنترل خود قراردهد و تغيير و پرورش دهد . به اين قدرت بزرگ ” قوه درك “ گفته ميشود تا بتواند دنيا را تجزيه و تحليل كند و به قوانين اشا (هنجار هستي) پيببرد و قدرت اراده و اختيار بخشيده كه بتواند غرايز خود را كنترل نمايد و هر راهي كه دوست دارد برگزيند . انسان چه مرد و چه زن آزادي كامل دارد كه با خرد خويش همه چيز را مورد شناخت و سنجش قراردهد و هر چه را دوست دارد ، جه نيك و چه بد آزادانه انتخاب كند
حال اگر سرنوشت انسان را به معني وضعيت آينده او در نظر بگيريم (در لغتنامه دهخدا ، سرنوشت انسان به معناي حكم ازل و قضاي ازل يعني آنچه در روز ازل تقدير شده باشد ، آمده است) برخلاف مفهوم رايج آن كه ميگويد انسان بر سرنوشت خود هيچگونه تسلطي نداشته و مشيت خداوند است كه سرنوشت انسان را ميسازد ، در جهانبيني زرتشتي هر كس سرنوشت خود را با انديشه و گفتار و كردار خود ميسازد و سازنده سرنوشت انسان ، خود انسان است
رفتار انسان اختياري است ،ولي بازتاب آن جبري و گريزناپذير است . اين قانون ، جزيي از نظام خللناپذير حاكم بر هستي است كه سرانجام ” گندم از گندم برويد ، جو ز جو “
برگرفته از : kg.persianblog.com/
با درود بر ایران و ایرانی
چه در اوستا و چه در نامه های موجود در فارسی میانه(=پهلوی) و چه
در ادبیات زرتشتی مزدایی که از سده پنجم هجری به بعدبه فارسی
نگاشته شده , سوگ وشیون و مویه نکوهش شده و از اعمال و کردار
اهریمنی شناسانیده شده است. همواره دینداران و راستی گرایان را از
گرایش به ان بر حذر داشته اند و به عکس شادی و شادی خواری از
نیات و کردار سپنتامینویی(نیکو) معرفی شده و مردمان به ان تشویق
شده اند, چون سوگ و زاری زندگی و پیشرفت وتلاش و نمو و بالندگی
را متوقف می کند و شادی انرا می گستراند. به موجب اوستا و ایین
مزدیسنا(زرتشتی) , روان جاودان است و پس از مرگ و تباهی تن به
سوی مینو و عرش رین رهسپار شده و دربارگاه ایزدی همواره خوش و
خرم خواهد بود. بنابراین اعتقاد به شیون وسوگ و مویه, در پس مردگان
اصولآ کفر و ناسپاسی خواهد بود, چون ارزوی هر کس برای خود و
دیگران همین عاقبت و فرجام خوش است.
برگرفته از کتاب گاهشماری و جشن های ایران باستان نوشته استاد هاشم رضی
|
| |
|
نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آنهاست. فروهر از دو واژهي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزشترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بيپايان اهورامزداست كه انسان را بهسوي رسايي رهنما ميشود و وظيفهي پيشبري و فرابري، براي انسان به برترين پايهي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) ميپيوندد. امروزه نگارهي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و بهعنوان نشانوارهي دين زرتشتي بهكار ميرود. اين نگاره، گذشتهي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قومهاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبههاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده ميشود. |
شناخت و اساس دين خود را بر يكتا پرستي استوار
كرد.و نماز را نياز بشر و تنها سزاوار اهورامزدا (داناي
بزرگ هستي بخش)دانست.
نور و آتش در تمام مذاهب بزرگ،نمونه و مظهر پروردگار
به شمار مي آيد.در تورات موسي (ع) يهوه(خداي يهود)
در زبانه هاي آتش دركوه طور بر پيامبر ظاهر ميشود.در
انجيل كتاب آسماني حضرت عيسي(ع) آمده كه
خداوندنور مطلق است ظلمت و تيرگي در او راه
ندارد .در قران كريم نيز در سوره نور آيه 35 ((الله نورو
سماوات و الارض)) شناخته شده است.
ا
شوزرتشت نيز خداوند را "شيدان شيد" دانسته و در
همه ذرات طبيعت در تجلي ميبينند وبر اساس اين باور
پرستش سو(قبله) زرتشتيان را نور قرارداده است.
زرتشتيان در شبانه روز پنج مرتبه با تني پاك و رواني
آماده رو بسوي نور ؛ بامداد رو به خاور،پسين رو به باختر
و شبها در مقابل ماه يا آتشي سوزان يا شمعي يا چراغ
روشن ايستاده و نمازهاي بايسته را به اهورامزدا
پيشكش مينمايند. 
آتش در مذهب زرتشت نماد
راستي است (چرا كه آتش
تنها ماده ايست كه پليدي را
بخود نميگيرد ،پاك است و هميشه و در همه حال به
سوي بالا ميرود و ماهيت اصلي خود را حفظ ميكند و خود
ميسوزد و جهاني را گرما و نور ميبخشد).
اشون يا راستي جويان نيز همانند آتش آتشكده در همه
حال يكسان و يكرنگ بوده خود را به پليدي ها نمي
آلايندو نور و شادي و گرما و انرژي به جامعه ميبخشند.
آرياييها همزمان با اشوزرتشت،در مناطق شمالي ايران و
جنوب روسيه كه بسيار سرد و زمستان طولاني
داشت،زندگي ميكردند و آيين اكثر مردم طبيعت پرستي
بود (جالب است بدانيد ايرانيان تنها ملتي هستند كه
هرگز بت پرست نبوده اند)و چون همه به آتش براي
روشنايي و گرم كردن خانه و كاشانه و پختن غذا وغيره
نيازمند بودند و كبريت نيز وجود نداشت و فراهم كردن
آتش بسيار سخت و وقت گير بود؛آتش را در محلي
هميشه روشن نگاه ميداشتند.
یاری نامه:http://irane-bastan.blogfa.com

پژوهنده دانشمند آقاي دكتر حسين وحيدي دركتاب خود مي فرمايد : " همان گونه كه مي بينيم در سرودهاي اشوزرتشت ديالكتيك را نخست درهستي تشخيص ميد هد و سپس بنياد انديشه و منش آدمي را بر چنين نگرشي استوار ميكند و متاسفانه در درازناي تاريخ بويژه در پايان دوره ساساني و پس از آن و تا به امروز درباره انديشه هاي اشوزرتشت كه در گاتها آمده برداشتهاي بسيار بادرستي مي شود و نگرش ديا لكتيكي اشوزرتشت به هستي و انسان ، به چهره جنگ اهورامزدا و اهريمن در ميآيد ، حال آنكه در گاتها آنچه هست پيكار بين سپنتا من و اهرمن است كه "سپنتا " به معني پاك و سازنده است و" انگره " به معني زشت و ويرانگر و "من " كه درواژه هاي دشمن و بهمن بجا مانده به معناي انديشه ناپاك و ويرانگر ، نه جنگ بين اهورا مزدا و اهريمن يا ثنويتي كه برخي به آن معتقدند.
درفرهنگ زرتشتي نيكي دريك واژه فشرده مي شود و آن اشا يعني راستي و بدي هم در يك واژه فشرده ميشود و آن دروج يا دروغ است . اولي سازنده هستي و دومي ويرانگر آنست نيروي سازنده در انديشه " سپنتا من " و نيروي ويرانگر در انديشه انگره مينوست .
راستي سازنده تن و روان و دروغ بي ساماني و كژ انديشي است . در ديدگان اشوزرتشت جهان آورده گاه دو كشش همزا د و هميستار (ضد ) است كه يكي سازنده و ديگري ويرانگر است و اين دو درهر زمينه و آوردگاهي ، از انديشه آدمي گرفته تا ساختمان اجتماعي و جهاني پيوسته بر ضد يكديگر در تكاپو و پويش اند و آدمي پيوسته به سود سپنتا من و بر عليه انگرمن تلاش كند .
موبد فيروز آذرگشسب در ترجمه گاتها يا سرودهاي آسماني اشوزرتشت درباره نيكي و بدي مي نويسد:
" اشوزرتشت جهان هستي را ميدان مبارزه و كشمكش دائم دو نيروي ضدين سپنتا مينو و انگره مينو دانسته و مي فرمايد : اين دو گوهر همراه و همزا د در عين حال كه با هم مخالف و درستيزند لازم و ملزوم يكديگر نيز مي باشند . و جود اين دو گوهر با هم آفرينش و هستي را پديد مي آورند . مثلا نيروي مثبت و منفي در عين مخالف بودن با يكديگر موجب بوجود آمدن برق ميگردند .
نيروي جاذبه و دافعه موجب ثابت ماندن كرات آسماني درجاي خود ميبا شند . نيك و بد و زشت و زيبا بستگي به طرز انديشه ما دارند . آنچه به سود ما است نيك و آنچه به زيان م باشد آن را بد و نا زيبا مي شماريم .
بنا به فرموده " اشوزرتشت " آنچه دراين جهان وجود دارد از آفرينش خداوند يكتا
ميبا شد و در ذات خود نيكوست و به منظور خاصي آفريده شده اند .
به عبارت ديگر نيك و بد و زشت و زيبا از زماني بوجود ميايند كه بشر پا به عرصه وجود ميگذارد و نيروي تشخيص و تميز او به كار مي افتد و به طوري كه در بند سوم از هات 30 يسنا آمده است : آن دو گوهر همزاد درآغاز درعالم تصوير پديدار مي گردند كه يكي نيكي و ديگري بدي در انديشه و گفتار و كردار .
چنانچه از مفاد بند بالا روشن مي گردد دو گوهر سپنتا و انگره دو مينو و دو گوهر همزادي هستند كه در برابر هم قرار گرفته اند و درعالم انديشه به صورت نيك وبد ظاهر ميگردند . اصلا مفهوم خود " مينو " انديشه و منش ميبا شد كه يكي گوهر پاك يا انديشه فزاينده و سازنده است و ديگري گوهر ناپاك يا انديشه ويرانگر و تباه كننده .
انگره مينو كه بعدها درزمان ساسانيان به صورت اهريمن تغيير شكل يافته است نميتواند خالق شر باشد و در برابر اهورامزدا ، هستي بخش داناي بزرگ و سر چشمه نيكيها قرار گيرد .اهريمن در نهاد بشر وجود و بستگي به انديشه ويرانگر شيطان صفتان و دد منشان داشته و به هيچ وجه وجود خارجي ندارد .
به عبارت ديگر ميتوان سپنتا مينو و انگره مينو را به فرشته خوئي و اهريمن صفتي تعبير كرد كه هردو در خوي و خصلت و انديشه و نهاد انسان قرار دارند و ازو جدا نيستند منتها بنا به آخر بند 3 همين يسنا دانايان و فرزانگان راه نيك و درست را برميگزينند ولي نابخردان چنين نخواهند كرد و به بيراهه خواهند رفت " شخص نادان و كود دل گرفتار هواي نفس و كج خيالي خود شده و به راه خطا خواهد رفت و در نتيجه كارهاي ناشايست و غير انساني ازو سر خواهد زد و رفته رفته ددمنشي و اهريمن صفتي دراو ظهور و بروز خواهد نمود و تجسمي خواهد بود از اهريمن انسان نما ولي شخص فرزانه و دانشمند راه نيك اختيار خواهد كرد و بر هوسهاي نفساني خويش مهار خواهد زد و با كارهاي انساني و شايسته خود فرشته اي خواهد شد به صورت انسان ".