تبليغاتX
دین زرتشت آیین آزادگی و اختیار
انچه هر ایرانی باید بداند

چنین گویند كه چون انوشه روان، خسرو پور قباد زندگیش به

سرانجام رسید، پیش از آنكه روان از تنش جدا شود، بزرگان را

چنین وصیت كرد كه چون من درگذرم این تخت را برداشته و به ا

سپانور (میدانی در شهر تیسفون) ببرید در آنجا نهاده مردم را ب

انك زده، بگویید:

ای مردم از بدكاری و گناه بپرهیزید و در كردار نیك كوشا باشید و

به خوشی جهان ناپایدار دل مبندید، این تن همان تنی است كه

تا دیروز از فّر و شكوه آن كسی نمی‌توانست كمتر از سه گام به

او نزدیك‌تر شود و تا دیروز همواره در ترویج اشویی و نیكی و

پاكی كوشش می‌كرد، اینك امروز همان بدن را بنگرید كه كسی

از ترس پلید شدن به آن نزدیك نمی‌شود و هر كس به آن دست

نهد تاخود را پادیاو (غسل)نكند و پاك نسازد، نمی‌تواند به نماز

اهورامزدا بایستد و نباید با نیاكان و پاكان آمیزش كند.

آری این بدن دیروز از شكوه و جایگاه پادشاهی دست به كسی

نمی‌داد و امروز از پلیدی كسی دست به آن نمی‌گذارد. پس ای

مردم، پارسا و نیكوكار باشید و در نیكی و بهروزی جهان و

جهانیان بكوشید. در پیروی از دین راستی و پیمان استوار بمانید و

با ردان و راستان همراه باشید، اندرز معلمان روحانی را بشنوید و

به كار بندید.

به آنچه به شما رسیده است قانع بوده و به مال دیگران طمع

مدارید، در داد و دهش به بینوایان و نیازمندان غفلت مورزید و

بدانید كه چون از جهان درگذرید، شكوه و جایگاه تباه شود و غم و

شادی پایان پذیرد.

ز نهار ای مردم با خبر باشید چون زندگانی كوتاه جهان را سپرید

راه دوری شمارا در پیش است. در آنجا داور دادگر اعمال شما را

خواهد سنجید و كسی اعمال نیك و ثواب به شما وام نخواهد داد

و برای نجات، رشوه پذیرفته نمی‌شود.

زنهار ای مردم تن را بر روان برتری مدهید جز كردار نیك نمی‌توان

از پل چینود عبور كرد زیرا در آنجا داوران راستی مانند مِهر و رشن

نگران اعمال شما خواهند بود.

از نیكان باشید تا اهورایی شوید. كسی را تمسخر و سرزنش

مكنید. چه نیكی و بدی در هركس وجود دارد. جهان گذران را چون

كاروانسرایی پندارید و در آن به نیكی رفتار كنید، زشتی و رنج و

‌آزار را از خود دور سازید.

این نیز گفته‌اند كه هركس باید فكر كرده ، بداند از كجا آمده‌است

و در این جهان برای چه زندگی دارد و باز به كجا خواهد رفت و

چه خویشكاری(وظیفه‌ای)‌ بر عهدة اوست.

من چنین می‌دانم كه از نزد هورمزد خدای آمده‌ام و برای

برانداختن زشتی و دروغ به جهان رسیده‌ام و باز به جایگاه

نخستین خود نزد هورمزد خدای بازگشت خواهم كرد و او از من

اشویی ، راستی، كوشش و دانایی خواستار است

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 22:9  توسط آریا مهر  | 
در اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده:" زبان و خط رسمی و مشترك مردم ایران فارسی است، اسناد و مكاتبات و متون رسمی و كتب درسی باید با این زبان و خط باشد".و در بخشی از اصل‌هفدهم قانون‌اساسی در مورد تقویم ایران،"مبنای كار ادارات دولتی،هجری‌شمسی" تعیین شده است.
بسیاری از واژگانی كه در گویش و گفتار ایرانیان به عنوان زبان پارسی به كار می‌رود ریشه در زبان باستانی ایران یعنی اوستایی و پهلوی دارد، از جمله نام هر یك از ماه‌های ایرانی كه فروردین، اَردیبهشت، خورداد، اَمُرداد، شهریور تا اسفند بوده و همه از نام‌های كهن ایرانی و هریك دارای معنای ارزشمندی می‌باشند تا در هر فصلی امید به بیداری،زنده بودن، تلاش و سازندگی را به ملت سرافراز ایران از هر دین و قوم و نژادی یاآوری كرده باشند.
نخستین روز ازماه دوم تابستان یعنی اَمُرداد را آغاز كرده‌ایم، در حالیكه بسیاری از مردم ایران كه به معنای درستِ نام این ماه پی نبرده‌اند، این كلمه را به اشتباه مُرداد ادا می‌كنند.
مُرداد در فرهنگ و زبان ایران باستان به معنای مرگ و نیستی است كه به نادرست در میان 11 ماه سال قرار گرفته و هم‌خوانی با فلسفة اسامی ماه‌های دیگر ندارد.از آنجا كه ایرانیان پیوسته به زندگی، سرسبزی، كار و كوشش و پیشرفت، اندیشه داشته‌اند، در اوج گرمای تابستان نام این ماه را نیز اَمُرداد به معنای پایداری و جاودانگی گذاشته‌اند.
از زمانی كه تقویم خورشیدی برای گاه‌شماری ایرانیان برگزیده شد، نام این ماه در تقویم ایران اَمُرداد نامیده شد ولی سال‌ها بعد و به دلیل نامعلوم و نادرستی در گویش مردم تغییر كرده و به مُرداد تبدیل شد، یعنی زنده بودن و تلاش كردن و پیوستن به جاودانگی در تقویم جای خود را به مرگ و مُردن و نابودی داد.
سال گذشته در تذكری به دولت پیشنهاد دادم تا این واژه را در تقویم ایرانی اصلاح نمایند و مُرداد را به اَمُرداد تغییر دهند ولی تا كنون راهكار مناسبی برگزیده نشده است. در حالیكه شایسته نیست تا ایرانیان زنده و هوشیار در این ماه با گفتن مُرداد از مرگ ونیستی یاد كنند.
اكنون پیشنهاد دارم تا در یك عزم و ارادة مردمی و همگانی نام این ماه را درست به كار برده، آن را اَمُرداد بگوییم تا در تقویم و فرهنگ ملت بزرگوار ایران،مرگ و نیستی جای خود را به زندگی،پویایی‌و‌جاودانگی داده باشد.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 12:46  توسط آریا مهر  | 
در این آتشکده ، پیش از هر چیز ما گرد تو ای اهورا مزدا ، خدای دانا ،

می آییم و می گردیم. آتش ؛ تو آفریده ی خدای دانا (اهورا) هستی و

این از برترین نامهای توست.از راه افزاینده ترین مینو ، اندیشه روشن تو

(اهورا) . درود بر کسی که او را تو (اهورا) گرامی می سازی. مزدا

پرستم . برمی گزینم که مزدا پرست زرتشتی باشم ، با ستایشها و

باورها. اندیشه نیک را می ستایم . گفتار نیک را می ستایم . کردار نیک

را می ستایم . دین بهی مزدا پرستی را می ستایم که یوغ بردگی را

برمیاندازد و جنگ افزار را فرو می نهد ، که آزادی بخش و راستین است

، که از دینهایی که هستند و خواهند بود مهترین و بهترین و زیباترین

است ، که خدایی است و زرتشتی . اهورا مزدا ، خدای دانا را سزاوار

همه خوبیها و ستایش می دانم . این است ستایش دین مزدا پرستی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:12  توسط آریا مهر  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:6  توسط آریا مهر  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:1  توسط آریا مهر  | 
يكي از پايه‌هاي مهم جهان‌بيني زرتشت، باورداشتن به وجود دو گوهر متضاد در هستي جهان، و تجلي متضاد اين دو گوهر همزاد، در انديشه‌ي آزاد انسان است.
زرتشت، در گاتهاي ورجاوند خود مي‌گويد:
“اينك براي خواستاران و دانايان، از دو گوهر هستي – كه آفريده‌ي مزداست- سخن خواهم گفت.” (گاتها، يسناي 30، بند 1)

از اين سرود، چنين درمي‌يابيم كه : پيامبر بر آن است تا درباره‌ي بنيان و گوهر هستي و نيز چگونگي پيدايش هستي، براي مردم سخن بگويد. اما در آغاز به اين حقيقت توجه دارد و آن را نيز به مردم هشدار مي‌دهد كه براي دريافت درست اين‌گونه مطالب بايد خواهان بود و هم دانا. به بيان ديگر، كساني مي‌توانند معني و مفهوم اينگونه موضوع‌هاي فكري و ذهني را به‌درستي دريابند كه پيش از هرچيز، خواستار دانستن باشند و نيز از آگاهي نسبي و پايه‌اي يا توانايي درك مطلب – درحد نياز- برخوردار باشند.
اينك زرتشت براي خواستاران و دانايان، از “دو گوهر هستي” سخن مي‌گويد كه پايه و بنيان آفرينش‌اند. اين دو پديده‌ي بنيادي، از نظر ساختار و نيز عملكرد در تضاد با يكديگرند. متضاد بودن اين دو نهاد را از سرودهاي بعدي پيامبر به‌خوبي مي‌توانيم دريابيم.
نكته‌ي ديگري كه توجه به آن راهگشا خواهد بود اين‌است كه اين دو گوهر بنيادي هستي، “آفريده‌ي مزدا” هستند؛ يعني مزدا (=خداوند خرد) آن‌ها را با هم به‌وجود آورده و كارآيي داده است. به‌عبارت ديگر، آفريدگار يكتا اين دو گوهر همزاد و متضاد را در خرد برتر خود آفريده است و آن‌گاه جهان، بر پايه‌ي اين دو گوهر بنيادي شكل گرفته و پويايي يافته است. اين دو گوهر همراه ولي متضاد، در كوچكترين بخش هر ماده، در دانش امروز، پروتون و الكترون نام گرفته‌اند و نيروهاي ناشي از آن‌ها – كه به‌گونه‌ي مخالف، بر هم اثر مي‌كنند – نيروي كشش و رانش ، يا مثبت و منفي، يا … ناميده شده‌اند.
از ديدگاه زرتشت، اين دو گوهر همزاد، همراه و متضاد نه تنها در همه‌ي ذره‌هاي بنيادي جهان مادي (كه امروز به آن اتم مي‌گوييم)،‌ كه در همه‌ي پديده‌هاي هستي اعم از كوچك يا بزرگ و مادي يا غيرمادي، در پيوند با يكديگر – و نه مستقل از هم – عمل مي‌كنند؛ و نيروهاي مخالف برخاسته از آن‌ها، نيز در سراسر جهان آفرينش جاري و ساري‌اند؛ و وجود پوياي اين دو گوهر و اين دو نيرو است كه همه چيز را در جهان هستي – به هر شكل و هر كيفيت – به بودن و حركت وامي‌دارد.
نكته‌اي كه در اينجا اشاره به آن ضروري به‌نظر مي‌رسد،‌ اينست كه برخي از پژوهندگان ارجمند، اين “دو گوهر هستي” را نيكي و بدي يا خير و شر دانسته‌اند. اين برداشت – نادرست به‌نظر مي‌آيد. زيرا اين دو گوهر هستي ، به زبان گاتها، “مزداتا” يعني “آفريده‌ي مزدا” هستند.
پس، به هرروي اين دو گوهر هستي، پديده يا آفريده‌ي خداوند هستند؛ و در بينش زرتشت، آفرينش در انديشه‌ي رسا و خرد برتر آفريدگار و بر پايه‌ي راستي مطلق او انجام گرفته است، بنابراين كژي و كاستي در آن راه ندارد، در نتيجه‌ در بين آفريده‌هاي مزدا، بدي يا شر و كژي و تباهي موجود نيست.
خدايي كه زرتشت شناخته و شناسانده است سراسر راستي، پاكي، نيك‌انديشي، خردمندي، دانايي، رسايي، مهرباني، دادگري،‌ توانايي،‌ سازندگي و نيكي است. دروغ، فريب، خشم، نارسايي، ناتواني، تباهي و بدي در ذات او نيست و پس، از ذات او برنمي‌تابد. به‌عبارت ديگر “بدي” آفريده‌ي مزدا نيست؛ بنابراين دو گوهر بنيادي هستي كه آفريده‌ي مزدا هستند، نيكي و بدي يا خير و شر نيستند بلكه همانطور كه گفته شد منظور از آن‌ها، همان دو گوهر متضادي است كه اساس و بنيان آفرينش است و همه‌چيز بر پايه‌ي آن، پايايي و پويايي يافته است.
يكي از ويژگي‌هاي برجسته‌ي پيام‌هاي جاودانه‌ي زرتشت اينست كه در آن‌ها به موضوع‌هاي مربوط به ماوراي طبيعت، چندان نمي‌پردازد .
از اين‌رو، زرتشت با اشاره‌اي گذرا به بنيان هستي، گفتگو را به تجلي اين دو گوهر متضاد، در انديشه‌ي انسان مي‌كشاند و با بحث درباره‌ي تضاد منشي، چگونگي به‌وجودآمدن نيكي و بدي را توجيه مي‌كند. آنگاه پي‌آمد گرايش انسان به نيكي يا بدي را به‌روشني شرح مي‌دهد؛ و به اين‌ترتيب انسان را تشويق مي‌كند تا آگاهانه و آزادانه نيكي را برگزيند و با بدي به مبارزه برخيزد. به‌اين‌ترتيب، زرتشت با مطرح‌كردن وجود دو گوهر متضاد در هستي جهان، بلافاصله به بيان رابطه‌ي بين دو گوهر بنيادي از يك‌طرف ، و عملكرد آن در انديشه‌ي انسان از طرف ديگر، مي‌پردازد و بدين‌گونه با تشريح آثار و نتايج آن در زندگي انسان، موضوع را از حوزه‌ي تخيل و تفكر محض، به ميدان واقعيت و عمل هدايت مي‌كند.

وجود بدي در جهان، همواره نظر فيلسوفان و انديشمندان بزرگ را به خود جلب كرده است؛ و هركدام كوشيده‌اند تا بر پايه‌ي بينش ويژه‌ي خود، آن را به‌گونه‌اي توجيه كنند. از يك‌طرف در بينش پيام‌آوران راستين، سرشت خداوند يكتا تنها نيكي، راستي و سازندگي است. نهاد خداوند سرشار از ويژگي‌هاي نيك است، و بدي و ناراستي در آن جاي ندارد. پس از اين ديدگاه، كژي و كاستي و دروغ و بدي، از ذات پروردگار بروز نمي‌كند. به تعبير ديگر، در آفرينش خداي يگانه پديده‌اي با ارزش “بد” وجود ندارد.
از طرف ديگر، در جوامع بشري “بدي” واقعيت دارد. بدي‌ها را مي‌توان ديد، مي‌توان شنيد، و مي‌توان احساس كرد. دروغ، دورويي، فريب، ستم، زورگويي، چپاول، كشتار و … اين‌ها همه هستند و “بد” هستند. پس اين بدي‌ها از كجا آمده‌اند؟ آفريننده‌ي جهان كه “يگانه” است و جز او آفريدگاري نيست. آفريدگار يگانه هم كه جز نيكي چيزي را نيافريده‌ است و بدي‌ها در آفرينش او نيستند. اما “بدي”ها وجود دارند، و چنان آشكارند كه نمي‌توان وجودشان را انكار كرد يا در بودنشان حتي ترديدي به خود راه داد. اشوزرتشت، علت وجود بدي‌ها در جوامع‌ انساني را اين‌چنين دريافته است:
“ اين دو گوهر همزاد و متضاد، چون در انديشه پديدار شوند، نيكي و بدي بوجود مي‌آيد، آنگاه، دانا نيكي را مي‌گزيند و نادان بدي را .” (گاتها، يسناي 30، بند 3)

بر اين باور، بدي‌ها را نه خداوند، كه انسان مي‌آفريند. نيكي و بدي زاييده‌ي انديشه‌ي انسان‌ است. در بينش زرتشت، انسان بر پايه‌ي قانون اشا (هنجار هستي يا نظام خلقت)، داراي اختيار است. بر اساس اين قانون و نظام – كه همان خواست و اراده‌ي خداوند است – انسان، آزاد آفريده شده است؛ آزاد در اينكه چه‌گونه بينديشد و چه‌گونه انتخاب كند. اين آزادي انديشيدن و آزادي گزينش، روشن است كه او را در برابر چگونگي انديشه‌اش و نوع انتخابش مسول مي‌گرداند؛ به اين معني كه بر پايه‌ي قانون عكس‌العمل – كه زرتشت، فراوان بر آن تأكيد كرده است – بازتاب رفتار انسان، همان‌گونه كه هست، به خودش باز مي‌گردد. به بيان ديگر، نيكي يا بدي، واكنش طبيعي خود را ، خود به خود به‌وجود مي‌آورد.
قانون عكس‌العمل و بازگشت موج‌گونه‌ي واكنش انسان به خود انسان، موضوع جالب بهشت و دوزخ را در جهان‌نگري زرتشت پديد مي‌آورد كه گفتاري ديگر است، و جا دارد كه در جايي ديگر به آن پرداخته‌شود.
زرتشت، آزاد بودن انسان را در چه‌گونه انديشيدن و چه‌گونه گزيدن را اين‌چنين بيان كرده است:
“دريافتم كه انديشه‌ي رسا از توست، خرد جهان‌آفرين از توست، و اي خداوند جان وخرد، اين نيز از توست كه انسان را راه‌ نمود و آزاد گذاشت كه اگر بخواهد به راستي گرايد يا دروغ را برگزيند.” (گاتها، يسناي 31، بند 9)

پس در بينش زرتشت،‌ اراده‌ي خداوند يا نظام آفرينش بر اين قرار گرفته است كه انسان با توانايي انديشيدن آفريده شود و نيز آزاد باشد كه به‌هرگونه بينديشد و به‌هرگونه برگزيند. در اين صورت، انسان آزاد است كه نيك بينديشد يا بد. به‌عبارت ديگر، ينا به قانون تغييرناپذير اشا (هنجارهستي يا خواست‌خداوند)، دو گوهر همزاد و متضاد موجود در هستي، به طور طبيعي در انديشه‌ي انسان نيز كارسازند، و اين تضاد كه بنياد آفرينش است تنها در اين‌جا، يعني در انديشه‌ي آزاد انسان، مي‌تواند ارزش بيافريند و نيكي يا بدي را به‌وجود آورد. به بيان ساده‌تر، در جهان بي‌كران هستي،‌ هركجا كه پديده‌ي انديشمندي چون انسان، وجود نداشته باشد، ارزشي با مفهوم نيك يا بد نيز وجود ندارد. تصور اين حقيقت، بسيار ساده است كه در همين كره‌ي زمين اگر انسان وجود نداشت يا اين‌كه از بهره‌ي هوشي پاييني در سطح جانوران ديگر برخوردار بود و نمي‌توانست اين‌چنين بينديشد، بد يا خوب هم وجود نداشت. حيواناتي كه توانايي انديشيدن ندارند، تنها به حكم غريزه رفتار مي‌كنند؛ و در اين زندگي قهري و غريزي، همه چيز بي‌“ارزش” است؛ همه‌ي رفتارها آهنگي يكنواخت دارند، و هيچ چيزي يا هيچ رفتاري “بد” نيست؛ و چون بد وجود ندارد نيك هم بي‌معني است. به‌همين دليل در دنيايي كه انسان زندگي نمي‌كند همه چيز لازم و ملزوم و مكمل يكديگرند و هيچ ارزش نيك يا بد بودن را ندارد. نيكي و بدي را انديشه‌ي انسان خلق مي‌كند، و پس از انديشه، در گفتار و كردار او نيز تجلي مي‌يابد؛ و به‌اين‌ترتيب نيك و بد در جوامع انساني عينيت پيدا مي‌كند.
بنا به تشخيص زرتشت، انسان‌ها در اين مرحله كه مرحله‌ي گزينش است، به دو گروه بخش مي‌شوند؛ گروهي كه از دانش، آگاهي، خرد و بينش كافي برخوردارند، نيك را برمي‌گزينند، و آنان كه به هر دليل از دانش و بينش لازم برخوردار نيستند فريب مي‌خورند و به بدي مي‌گرايند، و سرانجام با پيروي از بدي و تسليم شدن به مظاهر آن، زندگي را به تباهي مي‌كشانند.
زرتشت بر اين باور است كه انتخاب راه راست يا كژ،‌ بستگي به ميزان دانايي انسان دارد. دانا، آگاهانه راه درست را برمي‌گزيند و نادان ناخودآگاه به راه نادرست كشيده مي‌شود. در اينجاست كه پيامبر وظيفه‌ي انسان را در ميدان كشاكش نيكي و بدي – كه خود مي‌آفريند – به‌روشني مشخص كرده است. وظيفه‌ي انسان مبارزه‌ي پيگير و افزاينده با بدي است؛‌ اما نكته‌ي قابل توجه در اين پيام اهورايي زرتشت، اين است كه چون گرايش به بدي نتيجه‌ي قهري ناداني و ناآگاهي است پس نخستين شرط اين مبارزه‌ي مقدس و سازنده اين است كه دانش و بينش و آگاهي انسان‌ها به‌طور مستمر و مداوم افزايش يابد؛ و برهمين باور است كه زرتشت نخستين تكليف انسان را در اين پيكار زندگي‌ساز چنين تعيين مي‌كند: آگاه شدن و آگاه كردن، افزودن بر دانش خود و ديگران، گسترش دادن و عمق بخشيدن به بينش انسان.
“كدام راه بهترين است؟ راه راست يا راه دروغ؟
دانا بايد حقيقت را براي مردم آشكار سازد تا نادان نتواند مردم ناآگاه را گمراه كند. اي مزدااهورا، كساني را كه ارزش راستي و نيك‌انديشي را براي ديگران آشكار مي‌كنند ياري كن.” (گاتها، يسناي 31، بند 17)


گفتيم كه بنا به باور زرتشت، اهورامزدا بر پايه‌ي قانون خلقت (نظام آفرينش) – كه گاتها آن را قانون اشا يا قانون راستي ناميده است – انسان را در انديشيدن و در گزينش ، آزاد آفريده است. به‌عبارت ديگر، انسان داراي اختيار است كه نيك بينديشد يا بد، راست بينديشد يا كژ، درست بينديشد يا نادرست. حال اگر راست بينديشد اين راستي در گفتار و كردارش هم منعكس مي‌شود و نيكي به‌وجود مي‌آيد؛ و اگر كژ بينديشد اين كژي و ناراستي در گفتار و كردارش هم بازتاب مي‌يابد و در نتيجه بدي آفريده مي‌شود.
پس به‌اين ترتيب، “بد” در خلقت آفريدگار وجود ندارد و زاييده‌ي انديشه‌ي ناراست انسان است؛ در اين‌صورت به‌جاي اينكه بگوييم: “نيكي” و “بدي” در جهان وجود دارد، بهتر است بگوييم: “نيك‌انديشي” و “بدانديشي” در جهان وجود دارد. (اين دو واژه‌ي مركب، در اوستا به‌صورت “سپنتامينو” و “انگره‌مينو” آمده است. “مينو” به‌معني منش و انديشه است. “سپنتا” يعني افزاينده و سازنده، “انگره” يعني كاهنده و تباهنده. پس “سپنتامينو” يعني انديشه‌ي سازنده و نيك، و “انگره‌مينو” يعني انديشه‌ي مخرب و بد. واژه‌ي اوستايي “انگره‌مينو” بعدا در فارسي به‌صورت “اهريمن” درآمده است. پس اهريمن در فرهنگ اوستايي نيز موجودي – به‌هرصورت – نيست بلكه به‌معني انديشه‌ي كاهنده و تباهنده مي‌باشد) .
البته چون نتيجه‌ي نيك‌انديشي انسان، نيك‌گفتاري و نيك‌كرداري است و حاصل بدانديشي او ، بدگفتاري و بدكرداري مي‌باشد، و همه‌ي اين‌ها نيز تنها در جوامع انساني واقعيت دارند، از آن بهتر اين است كه بگوييم: “انسان نيك” و “انسان بد”. يعني در حقيقت، نيكي و بدي در جهان وجود ندارند بلكه اين انسان نيك و انسان بد است كه در جهان پرورده مي‌شود و موجوديت مي‌يابد؛ و اين، برپايه‌ي بينش زرتشت – چنان‌كه گفته شد – بهترين، مناسب‌ترين و درست‌ترين تعبير است.
“به‌ بهترين سخنان گوش فرادهيد و آن را با انديشه‌ي روشن بسنجيد، آنگاه هريك از شما راه خود را آزادانه برگزينيد.
اما پيش از آنكه زمان گزينش فرا رسد به‌درستي بيدار شويد و آيين راستي را دريابيد.”
(گاتها، يسناي 30، بند 2)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 17:43  توسط آریا مهر  | 

 

 

 

از ما شادی و مهر ورزی را گرفتند و غم و آه و ناله را به ما داده

 

اند.

 

میهن پرستی را از ما گرفته اند و بیگانه پرستی و تازی پرستی

 

را به ما داد ه اند.

 

سربلندی و شکوه را از ما گرفته اند و سرافکندگی  و پستی را

 

به ما داده اند.

 

فرهنگ پرفروغمان را گرفته اند و فرهنگ بیابانی را به ما داده اند.

 

گفتار نیک  پندار نیک و کردار نیک  را ازما گرفته اند و رسم چاپیدن

 

و ستم و بیدادگری و غیبت با آبروی دیگران بازی کردن را به ما

 

داده اند.

 

سروری را از ما گرفته اند و بندگی را به ما داده اند.

 

راستی و درستی را از ما گرفته اند و نیرنگ و دغلکاری را به ما

 

داده اند.

 

مهر و مهرورزی را از ما گرفته اند و بیرحمی و سنگدلی را به ما

 

داده اند.

 

دانش و بینش را از ما گرفته اند و خرافه پرستی و یاوه گوئی را

 

به ما داده اند.

 

پیشرفت را از ما گرفتند و واپسگرائی را به ما داده اند و...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 9:45  توسط آریا مهر  | 

"ای کسانی که از دور و نزدیک برای آگاه شدن آمدید
اکنون گوش فرا دهید و بشنوید
من می خواهم سخن بدارم
اینک همگی گفته هایم را به خاطر بسپارید
می خواهم سخن بدارم
از آنچه مرا اهورامزدای توانا درباره آغاز جهان آگاه نمود.
از میان شما ، آنان که به سرچشمه همه آفرینش ، آن سان که من می اندیشم و می گویم ایمان نیاورند سرانجامی جز افسوس و پشیمانی نخواهند داشت."

مزدا اهورا با شهرياري و مهرخود به کسي که رفتار و گفتارش در پرتو

انديشه نيک و بهترين منش ها بر پايه راستي باشد رسايي و جاودانگي بخشد.هات۴۶ بند۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 14:49  توسط آریا مهر  | 

Asho Zartosht (JPG)

شايد شما توجه کرده‏اید که در نگاره‏هاي ترسیم‏شده از اشوزرتشت، این پیامبر بزرگ ایرانی عصايی 9(نه) بند دردست دارد. همچنين بر پايه سنت زرتشتیان هر فرزند بهدین هنگاميکه به سن تکلیف می رسد طی مراسمی ويژه که مراسم سدره‏پوشی نامیده می شود در برابرموبد زوت و همه فامیل و آشنایان با آزادی کامل به اصول و فروع دین اشوزرتشت پیمان وفاداری می بندد، پوشش ساده و سفیدرنگ سدره نیز از 9(نه) تکه تشکیل‏شده‏است. این 9 بند یا نه تکه، بيانگر 9 اصل دین زرتشتي است که چکیده پیام های او را به ما می رساند که من سعی می کنم اکنون برای شما به‏طور بسیار فشرده بیان کنم، آنگاه خواهید ديد که چرا و چگونه، این پیام ها که پایه دین زرتشت شناخته‏شده‏است. هرگز قدیمی نمی‏شود و نه‏تنها برای انسان‏های امروزی تازه و بکر و عملی و قابل‏پیاده‏کردن‏است، بلکه تا انسان وجود دارد، اگر هر کس، در هر زمانی این اصول را پایه باورهای خود قراردهد و به آنها پایبند باشد، هم می تواند فرد شایسته اي باشد و هم مي تواند جامعه خود را به سوی کمال و رسايی راهنماباشد:
 

1-باور به يكتايي خدا: خدايي كه اهورا(هستي بخش) و مزدا (داناي بزرگ) است و اين دو صفت بزرگي ودانايي هم آهنگ و از هم جدا ناشدن است . خدايي كه د رهمه جا ودر همه چيز درتجلي است. خدايي كه هر چه را آفريده نيك و لازم و ملزوم يكديگرآفريده و خلاصه خدايي كه صفات كامل آن در نماز صدويك نام خدا شرح داده شده است: برهمه چيز آگاه، بر همه كارتوانا و بي نياز و... .
 

2-باور به پيامبري اشوزرتشت: نخستين پيام آوري كه پس از شك كردن به باورهاي پيشينيان خود پس از ده سال در كوه اشيدرنه، از سوي اهورامزدا به پيامبري برگزيده‏شد و از توحيد و نبوت و معاد خبرداد و پيام خود را مانتره (برانگزينده انديشه) ناميد و از دين(دئنا) به مفهوم وجدان سخن به ميان‏آورد. باورهايي كه ابتدا به مردم خود ارايه‏نمود و آرام آرام دين او بخش بزرگي از اين كره خاكي را در برگرفت و پيروان او مزده يسنان يا مزداپرستان و بعدها بهدين و زرتشتيان ناميده‏شدند.
 

3-باور به روح و جهان واپسين(جهان مينوي): يعني بهشت و گروسمان(خانه راستي) و دوزخ(خانه دروغ).
 

4-باور به اشا(راستي): اشوزرتشت اولين كسي است كه به وجود هنجار هستي(اشا) پي‏برد واز حاكم بودن قانون اشا در جهان هستي (گيتي و مينو) سخن‏گفت. و فرمود انسان مي تواند با خردخويش به قوانين طبيعت (اشا) پي‏برده و از آن استفاده و يا سوءاستفاده نمايد. وانسان تنها زمانی می تواند خوشبخت زندگي کند که قوانین اشا را به‏درستی بشناسد و خود را با این قانون ابدی (اشا) هم‏آهنگ و همراه سازد و.....
 

5- باور به گوهر آدمی‏وآدمیت: برپایه آموزشهای اشوزرتشت تمام انسانها از هرجنس ونژادومذهبي دارای وجدان(دئنا) و خرد بوده و از جسم، جان، روح و فروهرِ بسیار بالنده تري نسبت به ديگرموجودات برخوردار می باشد و قدرت تشخیص نیک از بد و ارزش گذاری را داشته وآزادی کامل در انتخاب راه را دارند و سرنوشت خود را می‏سازند و دارای حقوق برابر می‏باشند و در مجموع «من» دارند ومی‏توانند «من» خویش را به هر صورتی که مایل باشند تغییر دهد و دارای بهترین منش«سپنته من» یا بدترین منش«انگره من» گردند و آموزش می‏دهد که وظیفه هر زرتشتی پیروی از «سپنته من» و مبارزه با تمام نیروهای اهریمنی یا«انگره من» است و... .
 

6- باوربه هفت پایه کمال: اشوزرتشت اهورامزدا را دارای شش فروزه: وهومن(منش نيك«یا اندیشه و گفتارو کردارنیک»)، اردیبهشت(راستی)، شهریور(تسلط برنفس)، سپندارمزد(دانش اندوزی و پویايی)، خرداد(رسايی خواهی و کمال جويی) و اَمرداد(بی مرگی و جاودانگی) می‏شناسد و می‏آموزاند که هر کس با تمرین و ممارست از این شش فروزه اهورايی به طور کامل برخوردارگردد، در پایه هفتم تکامل خویش به جز خدا نمی‏بیند و با او یکی می‏گردد. این باور دردوران های بعد به صورت هفت شهر عشق یا هفت خوان رستم و نمادهای گوناگون دیگر در فرهنگ و عرفان ایرانی باقی مانده‏است.
 

7- باور به نیکوکاری و دستگیری از نیازمندان: دین زرتشت دور نگهدارنده جنگ افزار و آشتی دهنده است. خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم‏نماید. باور به اینکه هر کس در هر مقام مادی و معنوی می تواند و باید به دیگران یاری رساند. گذشت و فداکاری(خویت‏وَدس) و کمک به نیازمندان، در دین زرتشت به صورت وقف و گُهنبار و جشن‏خوانی‏ها و بخشش (میزد) و غیره.... به گونه ای بسیار آبرومند برگزار می‏گردد.
 

8- باور به سپنتايي بودن (مقدس بودن) چهار آخشیج: آب و باد و خاک و آتش در دین زرتشت سپنتا است و زرتشتی وظیفه دارد محیط زیست را در حد توان پاک نگاه‏دارد.
 

9- باور به فرشکردبودن: بنابر آموزش‏های گاتها، ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را بسوی پیشرفت و آباداني می‏برند و با تمام توان در پویايی اندیشه و گفتار و کردار و آبادانی جهان سهیم گردیده فرشکرد(تازه کننده جهان) باشند. هر بهدین باید کوشش کند با آوردن نور بر تاریکی و با دانش بر جهل پیروز گردد. مثبت‏نگری و یافتن روش های نوین در زندگی (فرشکرد) یکی از مهمترین پایه های اساسی دین زرتشتي است

موبد اردشير خورشيديان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 14:37  توسط آریا مهر  | 
برای درک این بخش از جهان بینی نیز، دانستن چند اصل از باور اشوزرتشت لازم می باشد:
- جهان از دو بخش«گیتايی» و«مینوی» درست شده است «براساس تاریخ نوشته شده بشر، نخستين پیامبری که از «جهان مینوی» سخن به میان آورده، اشوزرتشت می‏‌باشد». جهان گیتوی (ماده وانرژی) جرم وحجم وجاذبه و بارالکتریکی دارد وفضا را اشغال می‏‌کند و بُعد وحجم دارد ومرتب درحرکت است وانرژی دارد و... بخش مینوی جهان شامل فضا، خودِحرکت، نیروی جاذبه و دافعه و... می باشد. این بخش ازطبیعت، بُعد وحجم ندارد وهمیشه ثابت است وحرکت نمی‌کند.
- برهردوبخش گیتايی ومینوی جهان قوانین دقیق و همیشگی(اشا) حاکم است و هیچ بخشی از جهان دیمی رفتار نمی‌کند. ودردل همه ذرات طبیعت، بزرگی ودانايی یا به‏قول اشوزرتشت فروهر (ذره‏ای از اهورامزد بوده و نيروي پیش برنده است) وجود دارد.
- «زندگی» و«نازندگی»(نازندگی یعنی زندگی که ما جزيیاتش را نمی‏‌دانیم) وجود دارد و «مرگ» به مفهوم «نیستی»، حقیقت ندارد. بنابر آموزش‏های اشوزرتشت، مرگ شکل دیگری از زندگی است و واقعیت است ولی حقیقت ندارد.
- زرتشتی باید به‏‌صورتی زندگی کند که هم گیتی وهم مینو را داشته باشد. دراوستای روزانه می‏‌خوانیم ”تنی و رواني گیتی و مینو، گیتی مان باد بکامه تن، مینویمان باد بکامه روان“. با کار و کوشش و فعالیت های فیزیکی در بهبود اقتصاد خود و خانواده بکوشد و از لذت های دنیوی و شادی روزگار درحد متعادل بهره‏مند گردد و با انجام اندیشه وگفتارو کردارنیک و گذشت و خیرات و دیگر کارهای نیک و مینوی (معنوی) درحد توان سعی کند که جهان مینوی را نیز برای خود بسازد.
- در فرهنگ زرتشتی هیچ بخش غریزی ما شیطانی نیست و برآورده شدن غرایز به‌‏صورتی معقول و درست اساس دین ماست. همه غریزه‏‌هاي ما برای زندگی لازم است. به‌‏شرطی که به‏‌صورتی منطقی ودرست از آنها بهره گیریم و همیشه وجدان یا «اخلاق» را درنظرداشته باشیم.
در دین زرتشت به آن دسته از غريزه‌‏هاي طبیعی که به‌‏صورتی بسیار افراطی از آن استفاده شود(دیو) می‏‌گویند. و چکیده دین ما زندگی کردن بر پايه‌ي فرهنگ مزداپرستی و مبارزه با فرهنگ دیوپرستی است. دیوِدروغ، دیوِآز، دیوِکين، دیوِخشم و.... در گاتها و بخش‏‌های گوناگون اوستا نکوهش شده‌است و از زرتشتیان خواسته شده تا در زندگی با این دیوها مبارزه کنند.
- برای بنانهادن زندگانی اشويی، «بهداشت روان» همان‌اندازه مهم است که «بهداشت تن» اهمیت دارد و آموزش ‏و پرورش روان (اندیشیدن و ساختن شخصیت مَنِ خویش) همانقدر مهم است که آموزش و پرورش جسم (ورزش های مناسب).
- بشر پس از مرگ از بین نمی‏رود بلکه به دنیايی می‏رود که «جهان مینو» نامیده می‌شود و مینوی می‌‏شود.
- بنا به باور زرتشتیان، پس از مرگ، روح و فروهر هر دو باقی می مانند، روح مسئول است و باید پاسخگو باشد ولی فروهر که ذره ای از ذات پاک اهورامزدا است که در جسم ما به‏‌ودیعه نهاده شده بوده‌است، به اصل خویش باز می‌گردد.
- انسان بایستی قوانینِ حاکم بر طبیعت (اشا) را بشناسد و خود را به‏‌وسیله پیروی از راستی و منش نیک با آن هم‏آهنگ نماید. که همیشه سربلند باشد و با افتخار زندگی نماید و به اصطلاح ”عاقبت به خیر“ گردد.
- در باور زرتشتیان در مرگ هیچ‌کس نبایستی گریست. تنها باید حرمت را نگاهداشت و مراسم مذهبی را به‏خوبی به‏‌جا آورد.
- برای نخستين بار اشوزرتشت از «بهشت» (بهترین جايی که در خيال می‏‌گنجد) و «دوزخ» یعنی (خانه دروغ)، سخن به میان می‏‌آورد.
باور اشوزرتشت این است که، خداوند به انسان «وجدان و خرد» و قدرت اراده اختیار، بخشیده تا بر سرنوشت خود حاکم بوده و شخصیت خود را بسازد و چون انسان، می‌تواند با پیروی از اشويی، «سپنته‌‌من» گشته و «اشون» شود و یا با پیروی از «دروغ»، «انگره‌‏من» شده و «درگوند» گردد وموجودی «مسئول» است و بایستی «پادافره» اعمال خود را دریافت نماید.
- روح انسان تا سه روز در اطراف تن درگذشته می‏‌ماند و صبح چهارم آن‌را ترک می نماید . برای رسیدن به عالم بالا یا جهان مینوی لازم است که از پلی به نام «چینه‌‏ود» (صراط) بگذرد.
صحنه‌ه‏ای بسیار جالب و امروزی از ”دادگاه در اوستا“ در جریان است، روح در سرپل‌چینود، اعمالش سنجیده می‏‌شود، فرشته «مهر» داور است و ترازو(میزان) در دست دارد و فرشته «سروش» نقش مدعی العموم یا دادستان را بازی می کند و گناهان فرد در گذشته را برمی‏‌شمارد درکفه‌ای می‏‌گذارد. فرشته«رشن» نقش وکیل مدافع را دارد و علل و اسباب کارهايی را که سروش گناه می‏‌داند را برمی‌‏شمارد و کارهای نیک او را در کفه دیگر ترازو می‏‌گذارد و از روح درگذشته دفاع می کند. فرشته «رشن» هم اغلب پا درمیانی می‌کند که تا آنجا که ممکن است بار گناهان در گذشته را کم کند. ( جالب است بدانید که: دادگاه های دوره ساسانیان نیز اینچنین اداره می‌شده است وهنگام محاکمه متهمین از مردم خواسته‌می‏‌شده است که هر کس کارهای نیکی از متهم دیده است را به‌‏دادگاه ارايه دهد تا درست داوری شود. و از حدود پنجاه سال پیش در جهان چنین قانون شد که هیچ متهمی را نمی‌توان بدون داشتن وکیل مدافع داوری نمود.)
- بخشش در دین زرتشي نیست. هر کس همان می‏‌دروَد که می‏‌کارد، و تنها با کارنیک می توان کارهای‌بد را از بین برد و پوشانید هر گناهی پادافرهی دارد مشخص و دقیق(بر طبق قانون اشای مینوی).

موبد اردشير خورشيديان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 14:18  توسط آریا مهر  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 11:59  توسط آریا مهر  | 
بابک سلامتی:

برخلاف آن‌چه که دکتر پورعباس سرنشین سازمان سنجشِ آموزش کشور، در گفت‌وگوی پیش از کنکور با خبرنگاران ادعا کرده بود که کنکور امسال با سلامت کامل و امنیتی بی‌مانند نسبت به سال‌‌های گذشته برگزار خواهد شد، کنکور امسال نوبر بود! در سال‌های گذشته‌ نیز تبعیض‌هایی بر دانش‌آموزان اقلیت روا داشته‌شده بود، اما چون موردی بود، می‌شد آن‌ها را به‌چشم کژسلیقگی فردی دید و از آن گذشت و نادیده گرفت. اما آن‌چه در کنکور سال ٨٦ رخ داد حق شرکت در آزمون سراسری با شرایط یکسان با دیگر داوطلبان را، از گروهی از دانش‌آموزان اقلیت گرفت!
در چند حوزه که بیشترین دانش‌آموزان اقلیت در آنجا بودند، پرسش‌های دینی اقلیت‌ها بر خلاف معمول پیوستِ دفترچه‌ی پرسش‌های عمومی نبود! مراقبانی که پیدا نیست چرا کارت شناسایی بر سینه نداشتند، نمی‌دانستند که پرسش‌‌های دینی اقلیت‌ها باید پیوست باشد! زمانی به‌درازا کشید تا مراقبان از مسوولان مربوطه بپرسند! پس‌از آن‌که پرسیدند، دفترچه‌‌ی پرسش‌های عمومی جدید را که پرسش دینی اقلیت‌ها را داشت با دفترچه قبلی عوض کردند و گفتند از این‌جا ادامه دهید! اما پرسش‌های عمومی با دفترچه‌ی قبلی تفاوت داشت! دانش‌آموزان این را هم گفتند. مراقبان پرسیدند و پاسخ دادند پاسخنامه را پاک کنید و تست‌های عمومی را از اول از روی دفترچه‌ی جدید بزنید! نیم ساعت از وقت دانش‌آموزان اقلیت این‌گونه بر باد رفت!

حال پرسش این‌است، در آزمونی با این اهمیت که بر روی ثانیه‌های آن حساب می‌کنند، گیریم از خراب شدن روحیه‌ی دانش‌آموزان و فشار روحی که در این زمان به آن‌ها وارد شده‌بود، و تا پایان آزمون همراه آنان بود بگذریم، چگونه می‌توان این‌همه ناهماهنگی و نادانی را که موجب از دست رفتن حدود ٣٠ دقیقه وقت دانش‌آموزان شد، را توجیه کرد؟ چرا پرسش‌های دینی اقلیت‌ بنابر آنچه که در سال‌های گذشته و حتا در حوزه‌های دیگر معمول بود پیوست به دفترچه‌ی عمومی نبود؟ و دیگر اینکه چرا پرسش‌های عمومی اقلیت‌ها با دیگر پرسش‌ها تفاوت داشت؟ چه کسی می‌تواند اینها را شَوَند(دلیل) تبعیض در کنکور نداند؟
این‌که مراقبان کارت شناسایی بر سینه نداشتند تا بتوان آنها را شناسایی کرد، چطور؟ کجای دنیا آزمونی با این اهمیت برگزار می‌شود و مراقبان آزمون، بدون کارت شناسایی اینگونه سرنوشت اقلیت‌ها را به‌بازی می‌گیرند؟
در این میان زرتشتیان که از دیرباز به آموزش و پرورش بسیار ارزش می‌دادند و می‌دهند و گواه آن درصد بالای قبولی دانشگاه و تعداد متخصصان زرتشتی‌ به نسبت جمعیت زرتشتیان است و دیگر، آموزشگاه‌هایی که زرتشتیان در یزد و کرمان و تهران وقف کرده‌اند تا فرزندان این ملت با هر دین و آیینی فرصت باسواد شدن را داشته‌باشند، با این رخدادها بیش از دیگر اقلیت‌ها خُسران دیده‌اند. ایران میهن زرتشتیان است. زرتشتیان اگر نتوانند آن‌گونه که شایسته‌ است به کشور خویش خدمت کنند، به کجا بروند؟

آن‌چه که در آزمون سراسری سال ٨٦ رخ داد، اگر از روی عمد بود، نه در شان نظام جمهوری اسلامی بود و نه در شان سال اتحاد ملی،که از سوی مقام معظم رهبری نامگذاری شده است. واگر سهوی این همه بیداد و بی‌عدالتی در آزمون سراسری رخ‌داده است، جا دارد در شیوه‌ی مدیریت سازمان بازنگری شود.
جا دارد مسوولان وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری و سازمان سنجشِ آموزش کشور به هر شیوه‌ایی که می‌دانند موضوع را بررسی کرده و نسبت به بازگرداندن حق به دانش‌آموزانی که با این شیوه‌ی برگزاری، آینده‌ی خود را تباه می‌بینند، اقدام کنند و با تدبیرجلوی چنین رخدادهایی را در آینده، از همین امروز بگیرند.
از نماینده‌ی زرتشتیان در مجلس و انجمن زرتشتیان تهران نیز می‌خواهیم، با جدیت موضوع را پیگیری کرده تا خدای ناکرده جامعه‌ی زرتشتی، احساس بی‌پناهی نکند. اگر در سال‌های گذشته از کنار آن تبعیض‌های کوچک به آسانی نمی‌گذشتیم؛ اگر برخوردی مناسب و حقوقی با موضوع کرده‌بودیم؛ امروز دانش‌آموزان دبیرستان فیروزبهرام و دیگر دانش‌آموزان اقلیت در برخی از حوزه‌‌ها زمان خود را صرف اینکه به مراقبان بفهمانند اقلیت هستند و پرسش‌های دینی‌‌شان فرق دارد، نمی‌کردند. دیگر مراقبان به‌خود اجازه نمی‌دادند که با بی‌توجهی وقت گرانمایه‌ی آنان را به هدر دهند و سرنوشت دانش‌آموزانی را که می‌توانند با راهیابی به دانشگاه بالاترین خدمت را به کشور عزیزشان، ایران بکنند، به یک‌باره دگرگون سازند.
تبعیض شایسته‌ی کشور ما و نظام ما نیست. امیدواریم این واپسین باری باشد که از تبعیض در کنکور، داد سخن می‌دهیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 11:56  توسط آریا مهر  | 

این است فرهنگ ما:

سنگ نوشته خط میخی مربوط به حدود دوهزار وپانصد سال قبل در شهر ایذه

Izeh.jpg

بقیه عکس ها در ادامه مطلب==>


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 11:41  توسط آریا مهر  | 

آتشكده از دو بخش تشكیل شده. آتش كه همان آتش است و كده به معنی خانه یعنی خانه‌ی آتش. مثل میكده و بت‌كده كه بعضی‌ها آنرا میخانه و بتخانه نیز گفته‌اند.
زمانی كه هوشنگ آتش را كشف كرد چون وسیله‌ای نداشتند كه اگر آتش خاموش شد دوباره آن را روشن كنند به دستور هوشنگ نگهبانانی بر آتش گماردند تا از آن مواظبت كنند و نگذارند خاموش شود. بیرون از غار باد و باران به آتش گزند می‌رساند و داخل غار هم دود ناشی از سوختن چوب غیرقابل تحمل بود از این رو به فكر افتادند كه برای آتش خانه‌ای بسازند و آتش را به آن خانه برند. از اینجا به قول حكیم بزرگوار ما فردوسی بشر بسوی پیشرفتن و تمدن گام برداشت.

خبر كشف آتش كه به اطراف رسید آنها هم برای بردن آتش به آتشكده‌ای كه به دستور هوشنگ ساخته بودند آمدند و چون نمی‌دانستند چگونه از آتش نگهداری كنند و با خود ببرند تا خاموش نشود. نگهبان‌هایی كه از آتش نگهداری می‌كردند و تجربه داشتند آتش را همراهی می كردند و به خانه جدیدش می‌رسانند. به آن‌هائیكه از این آتش‌ها مراقبت می‌كردند می‌گفتند پرستاران آتش و اینكه امروز بعضی‌ها به زرتشتیان به اشتباه آتش‌پرست می‌گویند از این كلمه ریشه گرفته. پرستار آتش بودند نه آتش‌پرست.
رسم آتش از آتشكده گرفتن كه در آن زمان به خاطر نبودن وسیله برای آتش زدن هیزم به اجبار انجام می شد. بعد از آنكه بشر یاد گرفت چگونه آتش روشن كند باز هم اگر آتشكده جدیدی ساخته می‌شد به نزدیكترین آتشكده می‌رفتند و آتش آن را برای آتشكده جدید می‌آوردند و هزار سال پیش كه ایرانیان زیادی از ایران به هندوستان مهاجرت كردند همراه خود آتش آتشكده‌شان را بردند
و اكنون در آتشكده « ودوادا » نگهداری می‌شود.

آتشكده یزد یكی از قدیمی‌ترین آتشكده روشن ایران است. این آتشكده بازدیدكنندگان فراوانی دارد و بخصوص در ایام نوروز از سراسر ایران برای بازدید از این آتشكده به یزد می‌آیند. بازدیدكنندگانی هم هستند كه چون از فرهنگ و تاریخ ایران اطلاعی ندارند و دلیل روشن بودن این آتش را نمی‌دانند، پرسش می‌كنند. درست است كه شما آتش‌پرست هستید؟ مسوولین انجمن زرتشتیان یزد كه روزانه با چندین پرسش از این نوع روبرو هستند توضیح لازم را می‌دهند ولی چون روزانه چندین بار تكرار می‌شود سكوت می‌كنند و همین سكوت و كمتر پاسخ دادن باعث رنجش بعضی از بازدیدكنندگان می‌شود.
بازدیدكننده ای كه چنین سوالی می‌كند، باید افتخار كند كه این آتشی است كه هوشنگ آنرا كشف و جهان را متمدن كرد.
مگر نه اینكه در درازی تاریخ هر آتشكده جدیدی كه ساخته شده آتشش از آتشكده دیگری آورده‌اند؟ پس این آتش به آتشكده اولیه كه به دستور هوشنگ ساخته شد می‌رسد.
زرتشتیان از آتش پرستاری كردند و به امروز رساندند تا تو آنرا ببینی و بدانی كه ایرانی با كشف آتش جهان را متمدن كرد. و اینكه بعضی‌ها از ناآگاهی چنین سوال‌هایی می‌كنند باید تحمل كرد چون كار فرهنگی زمان می‌خواهد می دانم برای مسوولین آتشكده‌ی یزد سخت است، معلوم می‌شود فردوسی هم از این موضوع رنج می‌برده كه فرمود:

مگویید آتش‌پرستان بُودند
پرستنده‌ی پاك یزدان بُودند

"برای دیدن عکس به ادامه مطلب مراجعه کنید"

یاری نامه:http://amordad.net/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&p=15571#15571

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 0:27  توسط آریا مهر  | 

 

 

در جهان بيني زرتشتي ( كليات جهان بيني ، يعني اينكه ديدگاه انسان نسبت به چگونگي آفرينش ، چگونگي گردش روزگار ،‌شناخت انسان و رابطه انسانها (زن و مرد و نژاد) ، رابطه انسان با طبيعت و خالق خود و برعكس و ... مشخص شود) انسان داراي ”‌ من“ است و خداوند بزرگ دانا به همه انسانها اين توانايي را داده است كه مي‌تواند خود را درك كند و بشناسد و بداند كه هست و ... ، و مي تواند ” من“ خويش را تحت كنترل خود قراردهد و تغيير و پرورش دهد . به اين قدرت بزرگ ” قوه درك “‌ گفته مي‌شود تا بتواند دنيا را تجزيه و تحليل كند و به قوانين اشا (هنجار هستي) پي‌ببرد و قدرت اراده و اختيار بخشيده كه بتواند غرايز خود را كنترل نمايد و هر راهي كه دوست دارد برگزيند . انسان چه مرد و چه زن آزادي كامل دارد كه با خرد خويش همه چيز را مورد شناخت و سنجش قراردهد و هر چه را دوست دارد ، جه نيك و چه بد آزادانه انتخاب كند

 

حال اگر سرنوشت انسان را به معني وضعيت آينده او در نظر بگيريم (در لغتنامه دهخدا ، سرنوشت انسان به معناي حكم ازل و قضاي ازل يعني آنچه در روز ازل تقدير شده باشد ، آمده است) برخلاف مفهوم رايج آن كه مي‌گويد انسان بر سرنوشت خود هيچگونه تسلطي نداشته و مشيت خداوند است كه سرنوشت انسان را مي‌سازد ، در جهان‌بيني زرتشتي هر كس سرنوشت خود را با انديشه و گفتار و كردار خود مي‌سازد و سازنده سرنوشت انسان ، خود انسان است

 

رفتار انسان اختياري است ،‌ولي بازتاب آن جبري و گريز‌ناپذير است . اين قانون ، جزيي از نظام خلل‌ناپذير حاكم بر هستي است كه سرانجام ” گندم از گندم برويد ، جو ز جو “‌

 
يسناي 31 بند 20 از سرودهاي شت زرتشت مي‌فرمايد :
 
 ” كسي كه به راستي گرايد به روشنايي و شادماني خواهد رسيد ، و كسي كه به دروغ گرايد تا ديرگاه زندگي را در تيرگي و كوردلي و آه و افسوس بسرخواهد برد . براستي او را وجدانش و كردارش به چنين سرانجامي مي‌كشاند .“
 
بر پايه قانون اشا ،‌ رفتار انسان در همين جهان به خودش بازمي گردد و سرنوشتش را رقم خواهد زد . پس بهتر است كه با انديشه و گفتار وكردار نيك بهتربن زندگي را براي خود فراهم آوريم
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 0:6  توسط آریا مهر  | 
 

با درود بر ایران و ایرانی

چه در اوستا و چه در نامه های موجود در فارسی میانه(=پهلوی) و چه

در ادبیات زرتشتی مزدایی که از سده پنجم هجری به بعدبه فارسی

نگاشته شده , سوگ وشیون و مویه نکوهش شده و از اعمال و کردار

اهریمنی شناسانیده شده است. همواره دینداران و راستی گرایان را از

گرایش به ان بر حذر داشته اند و به عکس شادی و شادی خواری از

نیات و کردار سپنتامینویی(نیکو) معرفی شده و مردمان به ان تشویق

شده اند, چون سوگ و زاری زندگی و پیشرفت وتلاش و نمو و بالندگی

را متوقف می کند و شادی انرا می گستراند. به موجب اوستا و ایین

مزدیسنا(زرتشتی) , روان جاودان است و پس از مرگ و تباهی تن به

سوی مینو و عرش رین رهسپار شده و دربارگاه ایزدی همواره خوش و

خرم خواهد بود. بنابراین اعتقاد به شیون وسوگ و مویه, در پس مردگان

اصولآ کفر و ناسپاسی خواهد بود, چون ارزوی هر کس برای خود و

دیگران  همین عاقبت و فرجام خوش است.

برگرفته از کتاب گاهشماری و جشن های ایران باستان نوشته استاد هاشم رضی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 23:58  توسط آریا مهر  | 

 

کوروش کبیر تکه ای از تخت جمشید

فرزندان من، دوستان من! من

اكنون به پايان زندگي نزديك

گشته ام.من آن را با نشانه

هاي آشكار دريافته ام.وقتي

درگذشتم مرا خوشبخت

بپنداريد و كام من اينست كه

اين احساس در اعمال و رفتار

شما مشهود باشد ،زيرا

من به هنگام كودكي ، جواني

و پيري بختيار بوده ام .هميشه نيروي من افزون گشته است، آنچنانكه هم

امروز نيز احساس نمي كنم كه از هنگام جواني ضعيف

ترم؛من دوستان را به خاطر نيكويي هاي خود خوشبخت

و دشمنانم را مطيع خويش ديده ام؛

زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود ,من آن را اكنون

مفتخر و بلند پايه باز مي گذارم. در اين هنگام كه به

دنياي ديگر مي گذرم ، شما و ميهنم را خوشبخت مي

بينم و از اين رو ميل دارم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت

بدانند.بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از

من پريشاني و نا بساماني روي ندهد. من شما هر دو

فرزندانم را يكسان دوست دارم ولي فرزند بزرگترم كه كار

آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد؛

فرزندانم! من شما را از كودكي چنان تربيت كرده ام كه

پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانترها از شما

آزرم دارند.تو كمبوجيه ، مپندار كه عصاي زرين پادشاهي

، تخت و تاجت را نگه خواهد داشت.دوستان صميمي

براي پادشاه عصاي بهتري هستند.هر كس بايد براي

خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز

به نيكوكاري بدست نتوان آورد؛

به نام خدا و پدران درگذشته ما ، اي فرزندان اگر مي

خواهيد مرا شادمان كنيد نسبت به يكديگر آزرم داشته

باشيد؛

پيكر بي جان مرا هنگامي كه ديگر دراين دنيا نيستم در

ميان سيم و زر مگذاريد و هرچه زودتر آن را به خاك

بسپاريد.چه بهتر از اينكه انسان به خاك كه اين همه چيزهاي زيبا و نيكو مي پرورد آميخته گردد؛

اكنون احساس مي كنم جان از پيكرم مي گسلد...اگر در

ميان شما كسي مي خواهد دست مرا بگيرد،هنوز جان

دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند، حتي

فرزندانم.از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه

من حاضرگردند و مرا از اينكه ديگر از هيچ گونه بدي رنج

نخواهم برد تهنيت گويند؛به آخرين اندرز من گوش

فرادهيد. اگر مي خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد ، به

دوستان خود نيكي كنيد؛

خداحافظ دوستان گرامي و پسران من، خداحافظ

پس از اين گفتار ، كورش روي خود را پوشاند و در

گذشت؛

برگرفته شده از: كتاب ايرانويج / دكتر بهرام فره وشي/ انتشارات دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 12:7  توسط آریا مهر  | 

 

 

"تو ای کسی که بعدها شاه خواهی شد.مخصوصا از دروغ بپرهیز,اگر تو را ارزوی ان

است که مملکت من پایدار بماند.هر که دروغ گفت او را به سزای سخت برسان.....به یاری

اهورامزدا بسی کارهای دیگر نیز توسط من صورت گرفت که همه انها در این کتیبه نوشته

نشد به این دلیل که بعدها هر که این ا بخواند اعمال من به نظرش گزاف نیاید و همه انها را

باور کند و دروغ تصور ننماید.اینک انچه به توسط من انجام گرفت را باور کن.اهورامزدا

و سایر بغان مرا یاری نمودند زیرا که من و خاندان من کینور و ستمگر و دروغگو نیستیم."

"داریوش شاه گوید:اهورامزدا باید مرا یاری کنند تا این مملکت از لشکر دشمن و قحطی و دروغ حفظ نماید."

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 0:19  توسط آریا مهر  | 

 

انچه در بالا و پايين است ,جمله را يک افريننده و سازنده است .جز او کسي شايسته

ستايش ايزدي نيست و انچه که مايه رنج و اسيب است, با ان به ستيز جنس زشت و

ستمکار از فديه و تضرع شما خوب نگردد.نسبت به نيک ,نيکي بجاي آر ونسبت به شخص

بد کينه ورز, چنان کن که بدي از جهان برکنده شود و نابود گردد و سراسر جهان را خوبي

فرا گيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 0:8  توسط آریا مهر  | 



+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:58  توسط آریا مهر  | 
پرسش : آيا زرتشتيان آتش پرست هستند ؟ اگر نه پس چرا آتشكده دارند ؟ 

پاسخ : خير ، كشف آتش در تاريخ ايران به زماني پيش از پيامبري اشوزرتشت مي رسد . و آتشكده ها پس از آن محلي براي تامين آتش اجاق خانواده ها و داراي احترامي ويژه بوده است . زرتشتيان به پيروي از نياكان آريايي خود همواره چهار آخشيج يعني هوا ـ خاك ـ آب و آتش را پاك كننده مي دانستند و تلاش مي كردند تا آنها را آلوده نسازند ، بلكه سرودهاي نيايش را براي هر يك داشتند .  

در بينش اشوزرتشت خداوند را بايد در روشنايي جستجو كرد پس هر زرتشتي به هنگام نيايش رو به سوي روشنايي مي كند،  هرگونه روشنايي درنماز تفاوتي ندارد . نور خورشيد ، ماه ، چراغ كه يكي از آنها نيز مي تواند روشنايي آتش باشد .

از سوي ديگر ايرانيان باستان ، آتش را نماد موجوديت خود يا نمادي از هويت ملي خود مي دانستند و به آن افتخار مي كردند زيرا آتش از بين برندة ناپاكي ها و روشن كنندة تاريكي ها  است ، گرما و انرژي آتش چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد و آتش دروني انسان انديشه او را به خـردِ  بي پايان اهورايي پيوند ميدهد ، پس زرتشتيان به پيروي از نياكان خود همچنان آتش را در آتشكده ها پرستاري مي كنند تا يادآور پويايي روشنايي در هستي باشد .

 

  پرسش : روزه گرفتن در دين زرتشتيان چگونه است ؟

پاسخ : زرتشتيان روزه داشتن را همانند اديان ديگر ندارند . در باور آنان تن جايگاه   روان است بنابراين بايد همواره نيازهاي آن را برآورده ساخت تا روان ، شاد و آرام باشد . تن بايد قوي باشد تا توان كار و تلاش براي سازندگي را داشته باشد . از سوي ديگر زياده روي در خوردن و آشاميدن نيز به جسم و روان آسيب مي رساند و از كارهاي ناشايست است زرتشتيان به جاي روزه گرفتن در هر ماه سي روزه خود ، چهار روز ويژه دارند به نام هاي وهمن ـ ماه ـ گوش و رام كه از خوردن هرگونه غذاي گوشت دار پرهيز مي كنند . 

  

  پرسش : غسل و آداب طهارت در دين شما چگونه است ؟

 پاسخ : اشوزرتشت هنگامي به پيامبري برگزيده شد كه مردم ايران متمدن شده بودند و با توجه به شرايط زمان خود كارهاي شخصي و روزانه خود را مي دانستند . چگونگي خوردن و آشاميدن ، لباس پوشيدن و پاكيزگي تن و محل زندگي خود را آموخته بودند پس اشوزرتشت احكام ويژه اي در زندگي روزانه آنان سفارش نكرد . در مورد بهداشت فردي نيز اشارة او به پيروي از خرد و همراه شدن با دانش زمان است . بنابراين در هرزمان ، در هر شهر و كشور انسان بايد آخرين داده هاي علمي را براي بهزيستي در نظر داشته باشد و از دانش هاي گوناگون در زمينة بهداشتي ـ پزشكي ـ حقوقي ـ اقتصاد و غيره پيروي كند .

 

پرسش : شيوه برخورد با اموات و جسد مرگان چگونه است ؟ 

پاسخ :  در آموزشهاي اشوزرتشت تن و روان هر دو ارزشمند هستند تن بايد سالم ، نيرومند و پاك و از سوي ديگر روان نيز شادمان و آرام باشد بنابراين تن تا زماني ارزش داردكه روان را به شادماني در خود نگهدارد ولي هنگامي كه از هم جدا شدند روان جاودانه خواهد شد . تن بدونِ جان به نام نِسا يعني پليدي ناميده مي شود كه بايد

از محيط زندگي ديگران خارج شود تا محيط زيست را آلوده نسازد و اين بستگي به زمان و مكان زندگي دارد . زرتشتيان تعصب خاصي در نوع برخورد با جسد مردگان ندارند زماني آنرا در دخمه ها و بالا ي كوه ها  قرار مي دادند تا مرغان لاشخور آنها را از بين ببرند و اين عمل را شايد از نياكان آريايي خود به يادگار داشتند چون آنها در مناطق پوشيده از برف بودند و امكان خاكسپاري وجود نداشت و در برخي از نقاط ايران جسد مردگان را به شيوه هاي گوناگون به خاك مي سپردند بهر حال هم اكنون در ايران رسم خاكسپاري وجود دارد در حاليكه در برخي از كشورها مانند هندوستان و پاكستان در كنار خاكسپاري رسم دخمه گذاري هم انجام مي گيرد . آنچه مسلم است مانند بسياري از رفتارهاي اجتماعي ديگر زرتشتيان مي كوشند تا با خردمندي از دانش زمان در هر رشته به ويژه موضوع برخورد با مردگان نيز بهره بگيرند .

 

پرسش : چرا در هنگام نيايش بايد كلاه يا روسري بر سر داشته باشيم ؟

پاسخ : در باور سنتي و گزارش اوستا، هاله ي از روشنايي به نام خُوَرِنَه (فر) پيرامون تن ِ انسان را فرا گرفته است اين هالة نور در انسانهايي كه نيكوكار باشند و به خداوند نزديكتر شوند با شعاع بيشتري همراه است چون اين هاله نور ، پيرامون سر انسان بيشتر است عقيده بر اين است كه به هنگام نيايش و براي ايجاد تمركز حواس به هنگام راز و نياز با خداوند بايستي سرها پوشيده باشند از سوي ديگر پوشيدن سر به هنگام نيايش هماهنگي در چهره ها ايجاد مي كند و چهرة انسان روحاني تر خواهد بود .

پرسش : آيا معاشرت دختر و پسر طبق آيين زرتشت آزاد است ؟ 

پاسخ : در جشن هـا ، مـراسـم هاي گوناگون و گردهم آيي خانوادگي از ديرباز تاكنون دختران و پسران زرتشتي پا به پاي يكديگر بوده و سعي كرده اند تا بر مبناي پيام راستي پيامبرشان اشوزرتشت و با پيروي از ارزش هاي فردي انساني در سازندگي تازه كردن زندگي و گسترش راستي سهم ويژه اي داشته باشند .

 

 پرسش : آيا در گاتها و كتب ديني زرتشتيان ، نوشيدن مشروبات الكلي منع شده است ؟

پاسخ : استفاده از هر گونه خوراك ، نوشيدني يا موادي كه موجب آسيب رساندن به جسم ـ جان وخردمندي انسان شود از ديدگاه اشوزرتشت ناشاييست مي باشد در بينش اشوزرتشت تشخيص اثرات هر كدام از اينها بر وجود انسان ، بستگي به خرد همگاني و دانش زمان دارد .

پرسش : در آیین زرتشتی آیا خوردن گوشت حرام است ؟

پاسخ  : دربینش اشوزرتشت چون مبنای تشخیص هر رویداد و گزینشی از روی خردمندی و دانش زمان است بنابراین باید آنچه از دیدگاه دانش روز به تن ، روان و خردمندی آسیب وارد می سازد، پرهیز کرد . خوردن گوشت یا هر غذا و آشامیدنی در صورتی پسندیده است که پشتوانه دانش بشری را درزمان خود به همراه داشته باشد .

 

"برای دیدن ادامه ی پرسش و پاسخ به ادامه مطلب مراجعه کنید"  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:55  توسط آریا مهر  | 

اي قافله سالار كجايي كه ببيني دزدان همگي همره اين قافله هستند

اينجا ايران است اينجا زادگاه كوروش است زادگاه داريوش زادگاه

خشايار و ...

اينجا ايران است سرزمين پارسيان . در اين خاك زماني قهرماناني گام

بر مي داشتند و سم اسبان يكه سواران زيادي بر اين خاك ضربه ميزد .

 

زماني اينجا يك امپراطوري بزرگ بود يك روز نام پرشيا با جلال و

شوكت به زبانها اورده مي شد . روزي در اين خاك امپراطورروم زانو

زد و به اسارت شاپور ساسانی  در امد . روزي ...

اري بدون شك گذشته افتخار اميزي داشتيم . بدون شك در گذشته دور

بودند بسياراني كه ارزويشان اين بود " كاش ما ايراني بوديم " . اري

روزي چنين بوديم اما ...

روزگار گذشت اسكندر امد( كه اي كاش نمي امد ) تخت جمشيد را به

اتش كشيد و ...

اشكها اسكندر را بيرون راندند و دوباره با اشكها به اوج برگشتيم اما

سرنوشت پارس

چيز ديگري بود و اردشير بابكان سلسله اشكانيان را منقرض و ساسانها

را به عرصه ايران اورد . ... اين بار با ساسانيان دوباره به اوج

رسيديم .سالها گذشت و بلاخره در سال 652 ميلادي تمدن و اقتدار

ايران به پايان رسيد و اين بار بيگانگاني از تبار تازی سرزمين پارس

را به زنجير كشيدند . حدود 500 سال در نقشه جهان نامي از ايران

نبود و ايران به عنوان متصرفات اعراب شناخته مي شد . بعد از اين

دوره ايران ميزبان قبيله اي وحشي به نام مغولان بود .

در اين دورها ايران به ويرانه اي شبيه شده بود اما باري ديگر با

صفويان ايران دوباره ايران شد و نام ايران دوباره به نقشه جهان

بازگشت . اما صفويان هم نتوانستند دوام بياورند و بعد از حكومت نه

چندان طولاني نادر شاه ايران به دست ايلي به نام ايل قاجار افتاد و

150 سال به دست ايل قجري حكومت شد . از بي خردي هاي پادشاهان

قجري كه بگذريم ( در اين سالها بود كه ايران در نقشه جهان كوچك و

كوچكتر مي شد ) به اخرين سلسله پادشاهي در ايران مي رسيم . دوره

پهلوي نكات مثبت و منفي زيادي داشت اما به هر حال هر چه بودپاياني

بر تاريخ پر فراز و نشيب 2500 ساله شاهنشاهي بود تاريخي كه از

كوروش كبير اغاز و به محمد رضا پهلوي ختم شد . و اما بعد

از حكومت پهلوي نوبت به حكومت اسلامي در ايران رسيد .حكومتي كه

تا امروز 27

سال از عمر خود را مي گذراند . و حكومت بعدي را چه كسي بنيان

خواهد گذاشت ؟

شايد تو شايد من شايد ... .

اري حال به امروز رسيديم از عرش به فرش !!! از شكوه و اقتدار به

حقارت !!!

اري ديگر هيچ كس اين ارزو را ندارد كه " كاش ايراني بودم " اري

اينجا هم ايران است اما در اينجاانسان را به خاطر داشتن فكر و انديشه

ازاد محاكمه مي كنند كه اين ياد اور تفتيش عقايد قرون وسطايي است .

اري اينجا هم ايران است اما در اينجا مردم چشم حق بينشان كور

شده   

اري اينجا سرزمين پارس است تعجب نكنيد شما اصلا جلوي دوربين

مخفي نيستيد !!!! اين نه روياست نه خواب و نه يك شوخي بي مزه اين

حقيقت محض است تمام تاريخ را خودتان رقم زديد و حال بچشيد و حال

در حسرت چيزي بمانيد كه 2500 سال پيش ان را داشتيد !!! اينجا نه

در خانه تاب ماندن است و نه در خارج ان تاب ازاد بودن پس ديگر چه

جاي سكوت است؟ هر چند تا الان اين به من ثابت شده كه :

" گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ماست انچه البته به جايي نرسد فرياد

"

اري اينجا ايران است . سرزمين پدرمان كوروش كبير . سرزمين

پارس . خفته در خون

پر از سكوت و اختناق . كوروش اي شاه بزرگ شاه شاهان برخيز !!!

برخيز كه

پارسيان به خواب عميقي فرو رفته اند

اما افسوس كه :

نيست كس كين مملكت را از خطر بخشد نجات قرنها بايد كه تا يك مرد

كار ايد حيات

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 23:5  توسط آریا مهر  | 

 

نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.

فروهر از دو واژه‌ي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزش‌ترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بي‌پايان اهورامزداست كه انسان را به‌سوي رسايي رهنما مي‌شود و وظيفه‌ي پيش‌بري و فرابري، براي انسان به برترين پايه‌ي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) مي‌پيوندد.

امروزه نگاره‌ي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ي دين زرتشتي به‌كار مي‌رود. اين نگاره، گذشته‌ي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قوم‌هاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبه‌هاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 23:0  توسط آریا مهر  | 
374۵ سال پيش اشوزرتشت اشه و هنجار هستي را

شناخت و اساس دين خود را بر يكتا پرستي استوار

كرد.و نماز را نياز بشر و تنها سزاوار اهورامزدا (داناي

بزرگ هستي بخش)دانست.

نور و آتش در تمام مذاهب بزرگ،نمونه و مظهر پروردگار

به شمار مي آيد.در تورات موسي (ع) يهوه‌(خداي يهود)

در زبانه هاي آتش دركوه طور بر پيامبر ظاهر ميشود.در

انجيل كتاب آسماني حضرت عيسي(ع) آمده كه

خداوندنور مطلق است  ظلمت و تيرگي در او راه

ندارد .در قران كريم نيز در سوره نور آيه 35 ((الله نورو

سماوات و الارض)) شناخته شده است.
ا

شوزرتشت نيز خداوند را "شيدان شيد" دانسته و در

همه ذرات طبيعت در تجلي ميبينند وبر اساس اين باور

پرستش سو(قبله) زرتشتيان را نور قرارداده است.

زرتشتيان در شبانه روز پنج مرتبه با تني پاك و رواني

آماده رو بسوي نور‌ ؛ بامداد رو به خاور،پسين رو به باختر

و شبها در مقابل ماه يا آتشي سوزان يا شمعي يا چراغ

روشن ايستاده و نمازهاي بايسته را به اهورامزدا

پيشكش مينمايند. Fire

آتش در مذهب زرتشت نماد

راستي است (چرا كه آتش

تنها ماده ايست كه پليدي را

بخود نميگيرد ،پاك است و هميشه و در همه حال به

سوي بالا ميرود و ماهيت اصلي خود را حفظ ميكند و خود

ميسوزد و جهاني را گرما و نور ميبخشد).

اشون يا راستي جويان نيز همانند آتش آتشكده در همه

حال يكسان و يكرنگ بوده خود را به پليدي ها نمي

آلايندو نور و شادي و گرما و انرژي به جامعه ميبخشند.

آرياييها همزمان با اشوزرتشت،در مناطق شمالي ايران و

جنوب روسيه كه بسيار سرد و زمستان طولاني

داشت،زندگي ميكردند و آيين اكثر مردم طبيعت پرستي

بود (جالب است بدانيد ايرانيان تنها ملتي هستند كه

هرگز بت پرست نبوده اند)و چون همه به آتش براي

روشنايي و گرم كردن خانه و كاشانه و پختن غذا وغيره

نيازمند بودند و كبريت نيز وجود نداشت و فراهم كردن

آتش بسيار سخت و وقت گير بود؛آتش را در محلي

هميشه روشن نگاه ميداشتند.

یاری نامه:http://irane-bastan.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 22:45  توسط آریا مهر  | 

   آتش پاکترین عنصر جهان و سمبل پاکیها

"ای هستی بخش دانای بزرگ هرآینه با اندیشه‌ای پاک و دلی روشن بتو نزدیک شده و بدیدارت نایل خواهم شد . پروردگارا پاداشی که تنها در پرتو راستی بدست می‌آید و مؤمنین را خوشبخت می‌سازد در هر دو جهان مادی و مینوی بمن ارزانی دار ."

 (یسنا هات 28 بند 2)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 22:31  توسط آریا مهر  | 

(( ... فروهر زرتشت سپنتـــمان پـــاک را می ستـــاییم. نخستین کسی که نیک اندیشید. نخستین کسی که نیک سخن گفت. نخـستین کسی که نیکی را بجا آورد.
نخستین اَتربان ، نخستین رزم آزمـــا ، نخستین کشـــاورز جهان پرور ، نخستین کسی که بیاموخت و نخستین کسی کــه بیاموزانید. نخستین کسی که از برای خود بپذیرفت ، نخستین کسی که بیـــاموخت پرورش زمین را ، راستی را ، کلام مقدس را و اطاعت از کلام مقدس را ، و سلطنت روحانی را و همه چیزهای نیک مزدا آفریده را که منسوب به راستی است. ))

برگرفته از:http://zartosht.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:22  توسط آریا مهر  | 

پژوهنده دانشمند آقاي دكتر حسين وحيدي دركتاب خود مي فرمايد : " همان گونه كه مي بينيم در سرودهاي اشوزرتشت ديالكتيك را نخست درهستي تشخيص ميد هد و سپس بنياد انديشه و منش آدمي را بر چنين نگرشي استوار ميكند و متاسفانه در درازناي تاريخ بويژه در پايان دوره ساساني و پس از آن و تا به امروز درباره انديشه هاي اشوزرتشت كه در گاتها آمده برداشتهاي بسيار بادرستي مي شود و نگرش ديا لكتيكي اشوزرتشت به هستي و انسان ، به چهره جنگ اهورامزدا و اهريمن در ميآيد ، حال آنكه در گاتها آنچه هست پيكار بين سپنتا من و اهرمن است كه "سپنتا " به معني پاك و سازنده است و" انگره " به معني زشت و ويرانگر و "من " كه درواژه هاي دشمن و بهمن بجا مانده به معناي انديشه ناپاك و ويرانگر ، نه جنگ بين اهورا مزدا و اهريمن يا ثنويتي كه برخي به آن معتقدند.

       درفرهنگ زرتشتي نيكي دريك واژه فشرده مي شود و آن اشا يعني راستي و بدي هم در يك واژه فشرده ميشود و آن دروج يا دروغ است . اولي سازنده هستي و دومي ويرانگر آنست نيروي سازنده در انديشه " سپنتا من " و نيروي ويرانگر در انديشه انگره مينوست .

       راستي سازنده تن و روان و دروغ بي ساماني و كژ انديشي است . در ديدگان اشوزرتشت جهان آورده گاه دو كشش همزا د و هميستار (ضد ) است كه يكي سازنده و ديگري ويرانگر است و اين دو درهر زمينه و آوردگاهي ، از انديشه آدمي گرفته تا ساختمان اجتماعي و جهاني پيوسته بر ضد يكديگر در تكاپو و پويش اند و آدمي پيوسته به سود سپنتا من و بر عليه انگرمن تلاش كند .

      موبد فيروز آذرگشسب در ترجمه گاتها يا سرودهاي آسماني اشوزرتشت درباره نيكي و بدي مي نويسد:

       " اشوزرتشت جهان هستي را ميدان مبارزه و كشمكش دائم دو نيروي ضدين سپنتا مينو و انگره مينو دانسته و مي فرمايد : اين دو گوهر همراه و همزا د در عين حال كه با هم مخالف و درستيزند لازم و ملزوم يكديگر نيز مي باشند . و جود اين دو گوهر با هم آفرينش و هستي را پديد مي آورند . مثلا نيروي مثبت و منفي در عين مخالف بودن با يكديگر موجب بوجود آمدن برق ميگردند .

نيروي جاذبه و دافعه موجب ثابت ماندن كرات آسماني درجاي خود ميبا شند . نيك و بد و زشت و زيبا بستگي به طرز انديشه ما دارند . آنچه به سود ما است نيك و آنچه به زيان م باشد آن را بد و نا زيبا مي شماريم .

      بنا به فرموده " اشوزرتشت " آنچه دراين جهان وجود دارد از آفرينش خداوند يكتا

ميبا شد و در ذات خود نيكوست و به منظور خاصي آفريده شده اند .

     به عبارت ديگر نيك و بد و زشت و زيبا از زماني بوجود ميايند كه بشر پا به عرصه وجود ميگذارد و نيروي تشخيص و تميز او به كار مي افتد و به طوري كه در بند سوم از هات 30 يسنا آمده است : آن دو گوهر همزاد درآغاز درعالم تصوير پديدار مي گردند كه يكي نيكي و ديگري بدي در انديشه و گفتار و كردار .

      چنانچه از مفاد بند بالا روشن مي گردد دو گوهر سپنتا و انگره دو مينو و دو گوهر همزادي هستند كه در برابر هم قرار گرفته اند و درعالم انديشه به صورت نيك وبد ظاهر ميگردند . اصلا مفهوم خود " مينو " انديشه و منش ميبا شد كه يكي گوهر پاك يا انديشه فزاينده و سازنده است و ديگري گوهر ناپاك يا انديشه ويرانگر و تباه كننده .

      انگره مينو كه بعدها درزمان ساسانيان به صورت اهريمن تغيير شكل يافته است نميتواند خالق شر باشد و در برابر اهورامزدا ، هستي بخش داناي بزرگ و سر چشمه نيكيها قرار گيرد .اهريمن در نهاد بشر وجود و بستگي به انديشه ويرانگر شيطان صفتان و دد منشان داشته و به هيچ وجه وجود خارجي ندارد .

      به عبارت ديگر ميتوان سپنتا مينو و انگره مينو را به فرشته خوئي و اهريمن صفتي تعبير كرد كه هردو در خوي و خصلت و انديشه و نهاد انسان قرار دارند و ازو جدا  نيستند منتها بنا به آخر بند 3 همين يسنا دانايان و فرزانگان راه نيك و درست را برميگزينند ولي نابخردان چنين نخواهند كرد و به بيراهه خواهند رفت " شخص نادان و كود دل گرفتار هواي نفس و كج خيالي خود شده و به راه خطا خواهد رفت و در نتيجه كارهاي ناشايست و غير انساني ازو سر خواهد زد و رفته رفته ددمنشي و اهريمن صفتي دراو ظهور و بروز خواهد نمود و تجسمي خواهد بود از اهريمن انسان نما ولي شخص فرزانه و دانشمند راه نيك اختيار خواهد كرد و بر هوسهاي نفساني خويش مهار خواهد زد و با كارهاي انساني و شايسته خود فرشته اي خواهد شد به صورت انسان ".

برگرفته از كتاب زرتشت و آموزشهاي او نوشته موبد رستم شهزادي  

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:59  توسط آریا مهر  | 
"نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید . . . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:49  توسط آریا مهر  | 
محمد عزیز شاید از نظر الله تو  کاملترین دین اسلام باشد

همچنین من هرگز از نوشتن در مورد دین زرتشت به زحمت نمیفتم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:40  توسط آریا مهر  | 

 

دوستان عزیز بنده قصد دارم تا در این وبلاگ اطلاعات بیشتری را در مورد دین زرتشتی به شما بدهم

شما هر گونه سوالی در مورد دین زرتشتی دارید در قسمت نظرات بیان کنید


 

پاینده ایران

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:22  توسط آریا مهر  |