تبليغاتX
دین زرتشت آیین آزادگی و اختیار
انچه هر ایرانی باید بداند

اشو زرتشت می‌فرمايد:

 پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به‌نیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور به‌آنها دادی؛ آنگاه که تو

جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی،

چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغ‌آموز

و راست‌آموز، یعنی هم آنکه نمی‌داند و هم آنکه می‌داند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش

به‌بانگ بلند تعلیم می‌دهد و مردم را به‌سوی خویش فرامی‌خوانَد. انسان نیک‌اندیشی که در انتخاب

راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را به‌او می‌بخشد تا راه درست را برگزیند.


انسانِ‌ باخردی که خردِ اندیشه‌ورِ خویش را به‌کار می‌گیرد با گفتار و کردارش عدالت‌خواهی و راست‌کرداری

و نیک‌اندیشی را گسترش می‌دهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است.


کسی‌که با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و

از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است به‌بهترین وجهی

شناخته است.

هرکه به‌وسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی

کند تا از بدی دست بکشند و به‌نیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را به‌نحو خوشنودگرانه‌ئی تحقق بخشیده

است.

 


کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در

زندگیش در این جهانِ مادی به‌ما نشان دهد به‌بهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین

کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است.

بر گرفته از:http://hamazoor.com

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 10:28  توسط آریا مهر  | 

کورش،تاریخ را درنوردیدم وبرای پوزش به بارگاهت آمدم.

 

به بارگاهت آمدم تا بگویم ما را ببخش که ما حتا شایسته ی شنیدن نام تو نیستیم.

 

به بارگاهت آمدم تا بگویم ببخش آنانی را که برای چند روز بیشتر زنده ماندن قلم بر دست می

گیرند و از

تو و بزرگواریت، نا جوانمردانه بد می نویسند.

 

گر چه می دانم تو بزرگ تر از آنی که آنهارا نبخشی.

 

چگونه کسی که دشمن خود را بخشیدد و به او جا و مقام داد،  فرزند نافرمان خود را نمی

بخشد؟

 

کورش من برای پوزش به بارگاهت آمدم. چه می توان گفت کورش؟ من تاریخ را در نوردیدم و

امید

بخشش دارم.

 

امیدم این است که به داریوش بزرگ هم بگویی که از اهورامزدا باز هم بخواهد که این

سرزمین اهورایی را

از دشمن و دروغ و خشکسالی دور نگهدارد.

 

کورش، این نا سپاسی را بر ما ببخش که ما به درازنای تازیخ زمان می خواهیم تا به بزرگی

اندیشه ات

پی ببریم و بدانیم چه بزرگ مردی در ایران می زیسته و چگونه با ملت خویش رفتار می کرده

است.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 12:26  توسط آریا مهر  | 
امردادگان  و جشنیـست   جاودانـه
         بی مرگی رازِ  هستیست  در زمـانـه

هر آنچه  آفرید حق پایـدار  ا سـت
          تحـول ها  بـه   هـر چیـز  عادلانه

همانا کوشش و پویش بـه گیتــی
          زنـدگـی در ذره هـا  باشـد روانـه

به هر ذره تکاپو هست  و  چـرخش
           که چـرخ ذره ها  هـست در کمانـه

چه حکمت ها در این ذره نهان است
           به هر حکمت تـو خواهـی زد گّمانه

 تـو یابـی در گّمـانـه راهـی بر او
          که او و هر چه زوست هست جاودانه

امــرداد را نـکـن سـاده بـه مرداد
          نـکـن سـادگی را هـر جـا بـهانـه

باین سادگـی ایـن چـم را مَپاشان
          چمی از نـو نـساز بـی هیـچ نشانـه

بی مرگی را نـکن تبدیل  به نیسـتی
          نباشد ایـن پسـند در هیـچ زمـانـه

دگـرگـونـی بـه مـرداد از امــرداد
          نـباشـد کـاری نـیـک و عـاقـلانـه

خیانت بـاشـد ایـن در هـر زبـانـی
         زبـان خـود کنـی بـا خـود بیـگانـه !

بــه یـاد آور بـهـر جـا تـو امـرداد
        بـگـویـی و بـخـوانـی عاشـقـانـه

دگــر بـاره بـتـو فــرخـنـده بـادا
       امـردادگـان کـه مـانـده جـاودانــه.
 
گودرز ماوندی  
" امردادگان خجسته باد"
+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 14:29  توسط آریا مهر  | 

Gatha.jpg

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 12:55  توسط آریا مهر  | 

"پروردگارا ! چه بزرگ است نيروی تو و چه زياد است آرزوی انجام خدمت به تو .
 باشد تا با پيروی از فرمانت با نيروی پارسايی ومهربانی به ياری وحمايت ازبينوايان وناتوانان برخيزيم."

( گاتها، يسنای 34 بند5 )

تاريخ زرتشتيان با تاريخ ساسانيان بستگي انکارناپذ يری دارد. چون با كشته شدن يزدگرد سوم و از ميان رفتن دولت ساساني آن زرتشتياني كه صاحب زمين و مال و منال بودند براي حفظ خود به دولت جديد عربي پيوستند و آناني كه دين زرتشتي را ترك نكردند بعلت پرداخت مالياتهاي سنگين وتبعيض روز به روز فقير تر شدند و از تعدادشان نيز بشدت كاسته شد در طول تاريخ و ظلم سلسله بني اميه و بني عباس و تداوم آن با تاراج چنگيز و بلای تجاوز تيمور ، تأسيس سلسله صفويه و جنگهاي نادر و آغا محمد خان در كرمان علاوه بر اينكه بر جان خود ايمن نبوديم اجتماع زرتشتي بضاعتي نداشته است كه صحبت از خيرات شود ولي خوشبختانه بعلت سكونت زرتشتيان در محلات مخصوص در يزد و كرمان و نزديكي بهم ، كمك فكری و فرهنگي و مالي داشته اند . اما پس از مشروطه و به تبع آن آزادی دولتهای اروپائي و كمك پارسيان هند ، توسط شادروان مانوكجي ليم جي هاتريا و لغو جزيه ( ماليات مذهبي ) همينطور با تأسيس مدارس جديد توسط خيرانديشان پارسي در تهران و يزد و كرمان ، افراد زرتشتي كه فقط در يزد و كرمان به زراعت و بافتن شال و پارچه دستي و تا حدی پيله وری بين شهرها و تجارت محدود مشغول بودند و بضاعتي نداشتند بعلت فعاليت ، قدرت مالي پيدا كردند و در تأسيس مدارس و مؤسسات خيريه كمك و ياری نمودند كه ذكر همه آنها از حوصله اين مقاله خارج مي باشد .
 خيريه رستم آباديان – بيارستان گودرز يزد – بيمارستان گشتاسب فيروزگر – بيمارستان مهرابي كرمان - خيريه رستم گيو ، …. از موارد آن مي باشند. بيشتر افرادی كه با خلوص نيت مدرسه و بيمارستان بنا نمودند اعتقاد شديدي به آئين زرتشتي داشتند كه دادودهش از اصول آن مي باشد و با اعتقاد قلبي و يقين به رستاخيز و دنيای ديگر و پاداش معنوی اقدام به خيرات نموده اند .
 اين در اثرتعليمات خانوادگي افراد زرتشتي در طول تاريخ يوده كه متأسفانه در حال حاضر كاهش يافته است و از طرف ديگر بعلت تفرقه و مهاجرت ها و كمرنگ شدن آموزشهای زرتشتي شاهد كم شدن خير انديش در جامعه مان هستيم .
 در حال حاضر متأسفانه افرادی با تمكن كافي فقط به خود مي انديشند و با افكار و عقايد نيك انديشاني چون شادروان پشوتن ماركار و سايرين فاصله شديدي دارند . اين شيوه منش و كردار براي اجتماع ما فوق العاده خطر ناك مي باشد و به نظر اينجانب بايد عقايد ديني و دستگيری از يكديگر را در جامعه و نسل جديد تقويت و تازه گردانيد و اين مهم بر دوش مسئولين و موبدان مي باشد تا با سخنراني، چاپ كتاب و كارهای فرهنگي با برنامه ای دقيق و اصولی انجام شود .
خير انديش كسي است كه علاوه بر بخشش به مستمندان ، در راه آموزش و پرورش و راهنمائي حتي تعيين شغل مناسب به ديگران كمك نمايد . اكنون شاهديم عده ای راهنما برای افراد مي شوند كه ترك وطن نمايند و در آنجا با سرگرداني سر نمايند و بعضاً كمك يا احوالپرسي هم ندارند . يكي از پيشنهادات ، تعيين روز نيكوكاری ميباشد كه بنظر اينجانب پنج روز پنجه براي آن مناسب مي باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 10:30  توسط آریا مهر  | 
تا نزديك شصت سال پيش زرتشتيان ايران در شهرهای کرمان، يزد، تهران و ديگر شهرهای زرتشتي نشين برای از بين بردن تن در گذشتگان خود از دخمه يا برج خاموشان بهره مي‌بردند که برخی از اين دخمه ها قديمی و کهنه مي‌باشد و برخی ديگر نوتر که به وسيله آقای مانکجی ليمجی هاتريا که حدود 1233 خورشيدی از سوی پارسيان بمبءي برای بهبود وضع اجتماعی و دينی زرتشتيان ايران به ايران آمده ساخته شد که مدتی هم مورد استفاده بودند. پس از آن در تهران از ميانه دهه 1310 و در کرمان پس از دهه 1320 ودر يزد پس از دهه 1340 دخمه ها تبديل به آرامگاه‌ها شدند.

دخمه ديوار دايره ای ضخميمی به شکل برج است که بر بالای صخره ها و کوههای نه چندان بلند از خشت و گل ساخته شده است و پلکانی زمين هموار را به درب دخمه متصل مي کرده است.
دخمه دارای چندين اتاق و احتمالا 2 طبقه بوده است و يکی از اين اتاقها ويژهای به آتش سوزها بوده. فاصله دخمه از اتاق آتش سوزها حدود 150 تا 200 متر بود. کار آتش سوزها که معمولا 2 نفر بودند عبارت از اين بود که از روزی که تن در گذشته را به‌داخل دخمه مي سپرند شب‌ها تا 3 شب در آن اتاق که يک پنجره مستقيما" رو به دخمه داشت از سر شب تا بامداد آتش بسوزانند.
به درستی اين آيين از آنجا سرچشمه ميگيرد که چون بنا بر باور زرنشتيان روان در گذشته تا 3 شبانه روز در اطراف و بالای سر تن در گذشته در پرواز است تا پس از شب سوم به آسمانه پرواز کند در اين مدت 3 شب نخست پس از مرگ از تاريکی و تنهايي نترسد.
پژوهش ها نشان ميدهد که برج‌های مکعبی شکل به بلندای تقريبی 10 تا 12 متر در نقش رستم شيراز روبروی آرامگاه‌های شاهان هخامنشی به نام کعبه زرتشت و ديگری که در پاسارگاد روبروی آرامگاه کوروش مي باشد برای انجام همين آيين بوده که برخی از مستشرقين و پژوهشگران خارجی آنها را محل نگهداری آتش مقدس به وسيله مغان تصور کرده‌اند در حالي‌که اين 3 ساختمان بايستی جايگاه آتش سوزی سه شب اول مرگ و برای برگزاری مراسم بعد از به خاک سپاری در گذشتگان شاهان هخامنشی بوده باشد. شايد پرسش شود که چرا يکی از اين ساختمانهای محل آتش سوزی سه شب اول مرگ روبروی آرامگاههای تخت جمشيد ساخته نشده که برای اين منظور استفاده شود. پاسخ اين است که ساختمانهايي که برای اين کار ساخته مي شده دارای يک نقشه و اشل و مصالح مصرفی مشخص و معين نبوده که در همه آرامگاه‌های خاص و عام يکنواخت ساخته شود، در هر جايي آرامگاه بنا به چگونگی اوضاع محل و وضعيت مردم آن منطقه و امکانات ساختمانی موجود ساخته مي شده است و شايد کافی بود که برای يک آرامگاه بزرگ تنها از يک اتاق 3*2 خشت و گلی استفاده شود.
سطح دايره داخل دخمه به چهار بخش تقسيم بندی شده است بخش ويژه مردها، زنها، کودکان و در پايان بخش چهارم که در مرکز دايره قرار داشته به چاه استودان نامدار است. استودان، چاهی است که در مرکز دخمه کنده شده که پس از پاک شدن استخوانهای تن در گذشته از گوشت، پوست و غيره (به وسيله مرغان لاشخور)، استخوانها را در آن چاه مي ريخته اند.
گيرشمن در کتاب ايران از آغاز تا اسلام به اين نکته اشاره مي کند که پيشينيان مرده را نمي بايست به خاک بسپارند يا بسوزانند و يا در آب غرق کنند زيرا بيم داشتند که بدين وسيله سه آخشيج مقدس زمين، آتش و آب را آلوده سازند پس مي توان عنوان کرد که عرضه تن مردگان به پرندگان در دخمه از زمانهای خيلی دور شايد از زمان مادها در سرزمين ايران رايج شده است و هدف پاکيزه ماندن خاک، آتش و آب بوده است.

برگرفته از:روش تدفين در ايران باستان، فريدون شير مرد فرهمند، موسسه انتشاراتی فروهر 1377

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:21  توسط آریا مهر  | 
ایرانیان در درازناي تاریخ ده هزار ساله خود از بنیانگذاران اصلی تمدن و فرهنگ بوده اند و به پیشرفت جهان به نیکی کمک نموده اند. اشوزرتشت پیامبر یکتاپرستی در جهان است که در 3745 سال پیش (1386 خورشيدي) به پیامبری برگزیده شد و دین را تعریف کرد و فرهنگ دینی را بنیان نهاد که بنیاد انديشه ایرانی را دگرگون کرد و پايه تمدن نويي را پایه ریزی نمود که سده هاست در دل و روان ایرانی زنده و پا برجا مانده و بر تمدنها و فرهنگ کشورهای دیگر تأثیری ژرف برجا گذارد. اشوزرتشت، پيام اهورامزدا (داناي بزرگ هستي بخش) را به شيوايي و رسايي در سروده هاي خويش آورده است. پيامهاي كتاب آسماني اشوزرتشت "گاتها" نام دارد كه نخستين سرودهاي شعرگونه جهان است و از درست زيستن و رستگاري سخن مي گويد. گاتها، انديشه پرور و خردگرا است و براي همه انسان ها در هر جا و زماني ساده ترين و بهترين الگوي رفتاري را به گونه خردمندانه و به دور از هرگونه پندارهاي خرافي و نادرست، گفته است. پيام گاتها، مانتره است كه «سخن انديشه برانگيز» معني مي دهد. از ديدگاه گاتها، زندگي مادي انسان بايستي با طبيعت سازگار و هماهنگ باشد و در بينش مينوي انسان بايد با ياري وهومن دريچه دل خود را به سوي راز هستي بگشايد تا روشنايي راستين را ببيند.

سخن گاتها تنها براي دانايان است زيرا نادان بر پايه احساسات تند و بي انديشه خود حركت مي كند و گوش شنوايي براي پيام اهورايي ندارد. هنگامي كه دانا انديشه راستي را مي آموزد، بايد دانش و بينش خود را به ديگران به ويژه افراد ناآگاه برساند، تا پنداربافي و خرافات از جامعه انساني رخت بربندد. شناخت خداوند، پرورش و پويايي، ويژگي هاي اخلاقي و نزديك شدن به اهورامزدا، ارزشمندترين آرمان سفارش شده اشوزرتشت در زندگي انسان است.

گاتها و آموزش هاي اخلاقی آن:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:9  توسط آریا مهر  | 

مرگا به من

که با پر طاووس عالمی

یک موی گربه وطنم را عوض کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 16:1  توسط آریا مهر  | 

دیریست که بر خشکی پهن دشتی ایستاده ایم که کس باور ندارد روزگاران دور، سبز دشتی بوده است،

سرشار از مهر و دوستی.

آری در کویر سرزمینی که با مهر اهورایی ساخته و با فراموشی مردمانش اسیر اهریمن گشت،-

 کس نمی فشرد دست یازیده ی نیازمندی را.

به کجا میرویم؟ تا به کی پالان اطلس بر خویش گذاریم و بار بیخردی را هرسو بکشیم.؟

بیایید بیاندیشیم و بکوشیم و آنچه باید بدست آوریم.

برگرفته از:http://www.ariadad.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 15:13  توسط آریا مهر  | 

گاهانبار خوانی در تفتدر هنگام سپيده دم نخستين روز از چهره ي گاهنبار ، مراسم « واج يشت گاهنبار » در محل آتش وَرَهرام ( آتشکده ي اصلي هر شهر که سمبل روشنايي در آن نگهداري مي شود ) برگزار مي شود. در اين مراسم موبدان هوشت (موبد اجرا کننده ي مراسم ديني در هر محل و روستا )  و گروهي از مردم شرکت مي کنند.

يکي از موبدان که زوت نام دارد بخش هايي از هفتاد و دو هات يسنا را مي سرايد و موبد ديگر که راسپي ناميده مي شوددر سرودن قسمت هايي از يسنا با زوت همکاري مي کند.اين مراسم يزشن خواني نام دارد و در اتاق مجاور محل نگهداري آتش که يزشن گاه ناميده مي شود برگزار مي گردد.در هنگام يزشن خواني و سرودن يسنا ، شربت پراهوم-برسم- تهيه مي گردداين شربت از کوبيدن و نرم کردن ساقه هاي گياه هوم با آب در هاون مخصوص برنجي به دست مي آيددر پايان مراسم پراهوم را در ظرف هاي کوچکي مي ريزند و به شرکت کنندگان مي دهند تا بيا شامنددر پايان مراسم واج يشت گاهنبار ، نخستين روز هر چهره ي گاهنبار شروع مي شود.

در بسياري از روستا هاي يزد که هنوز معماري سنتي و بومي ، پايدار مانده است ، گهنبار در خانه ها بر پا مي شوداهل خانه از مدتي پيش از زمان گهنبار ، در تدارک آن مي کوشند.لُرک و خوراکي هايي تهيه مي کنند ، يک روز پيش از گهنبار خانه را جارو و آب پاشي مي کنند ، گِل سفيد در پِسکَمِ مَس و بيرون خانه مي پاشند ، نان و خوراکي هاي سنتي را آماده مي کنند و سفره ي گاهنبار را در پسکم مس مي گسترانند و آن چه که براي سفره ي مراسم  لازم است بر آن مي گذارند.خشکباري که براي لرک گهنبار فراهم مي شود با لرک جشن خواني و سدره پوشي اندکي تفاوت دارد.لرک گاهنبار مخلوطي از خرما ، سنجد ، کشمش ، بادام ، گردو ، برگه ي هلو و انجير خشک است که آنها را در دستمال بزرگي به نام چادر شب مي ريزند و آن را کنار سفره در پسکم مس پهن مي کنند و روي آن را يک عدد سيب يا انار قرمز با چند شاخه ي گياه موُرد مي گذارند.مردم هر روستا با موبد و دهموبد به تدريج در خانه يي که گاهنبار در آن برگزار مي شود حاضر مي شوند.موبد و دهموبد در پسکم مس و به کنار سفره گهنبار مي روند و شرکت کنندگان در پسکم هاي ديگر ، اتاق ها و حياط خانه مي نشينند.دهموبد با صداي بلند نام درگذشتگاني را اعلام مي کند که گاهنبار به ياد و از دهش آنها برگزار مي شودسپس با درخواست وي شرکت کنندگان براي نو کردن کُشتي ، همه به پا مي خيزند ، هماهنگ با موبد رو به سوي روشنايي مي کنند و هم  آوا با وي اوستاي کشتي مي خوانند.

پس حاضران ، کشتي را از کمر باز مي کنند و در هنگام نيايش آن را دوباره بر کمر مي بندند و در پايان نيايش مي نشينند.با اعلام دهموبد ، يکي از بانوان که در تدارک خوراکي سنتي است در آغاز گاهنبار ، سير و سداب را نيز تهيه مي کند آن را در تاس يا کاسه ي مسي يا روزين مي ريزد و به پِسکَمِ مَس مي آورد

موبد اوستاي آفرينگان گاهنبار را مي سرايد. در اين هنگام دهموبد ميوه هاي داخل سيني را به وسيله ي کارد به اندازه هاي مناسب مي بُرد ، اوستا خواني موبد و همکاري حاضران و دهموبد ادامه مي يابد.

در پايان مراسم دهموبد مقداري لُرک را به هر نفر مي دهد و سپس سيني ميوه را که « درون » يا « درين » نام دارد جلوي همه مي برد تا هر کس پاره اي ميوه براي خوردن بردارد.در برخي گاهنبار ها همراه با لرک ، يک يا چند قرص نان هم به شرکت کنندگان مي دهند ، اين نان که کوچک تر از نان معمولي است « لووگ » نام دارد.در بعضي گاهنبار ها خوراکي هاي مخصوصي مانند آش و آبگوشت نيز تهيه مي شود.

در کرمان دو نوع نان ديگر نيز براي سفره ي گاهنبار تهيه مي کنند که يکي از آنها « کُلو » نام داردنان ديگر که دور تا دور آن را با خمير به شکل پرتو هاي خورشيد در مي آورند ، نان خورشيدي يا « خورشيدو » مي نامند.هفت عدد از اين نان را نيز در سفره ي گاهنبار مي گذارند.در بعضي از گاهنبار هاي کرمان پس از اين که مراسم به پايان رسيد ، لُرک و ميوه بين شرکت کنندگان تقسيم مي شود سپس با غذايي که در
گاهنبار تهيه شده است از ميهمانان پذيرايي مي شود و به هر نفر يک عدد « کُلو »  که در ميان آن مقداري « دونو » و « سداو » گذاشته اند مي دهند.چنين است كه دادو دهش و نيكوكاري از سنت هاي ديرينه ما زرتشتيان است .باشد كه با نيكوداشت آنها در پايداري و نگهداري شان كوشا باشيم. ايدون باد
 
نوشته شده توسط:مهربان پولادی
http://www.berasad.com/content/view/302/12/
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:33  توسط آریا مهر  |